-->

تفسير تطبيقي آيات ولايت ـ درس اول(2): اهل بيت

حکمت عدم تصريح نام ائمه در قرآن

پيشينه اين پرسش در عصر ائمه


.1ديدگاه افراطي: نام اهل بيت و مقام پيشوايي آنان در قرآن به طور صريح بوده ولي بعد از وفات پيامبر و در عصر جمع‌آوري قرآن و تدوين آن تحريف شده و نام اهل بيت از قرآن افتاد.

طرفداراناين ديدگاه در فريقين بسيار اندک بودهو تنها به روايات استناد مي‌کنند که از لحاظ سند و دلالت بي‌اعتبارند. از قبيل:


ابن شنبوذ بغدادي (محمد بن احمد المقري: د.328) از اهل سنت



 



وي ذيل آيه:‌ «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏»: آل‌عمران/123 را چنين قرائت کرده: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ ـ بسيف علي ـ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ» ابن نبوذ تأويل و نزول آن را خلط کرده، بدون اينکه بر توهم خود دليلي اقامه کند.


 


 محدث نوري (م.1320ق): فصل الخطاب


انگيزه وي اثبات اين ادعاست که نام اهل بيت در قرآن بوده و به تحريف ساقط شده است.
دليل ايشان: «نام اوصياي خاتم پيامبران و دختر ايشان حضرت زهرا و برخي از صفات و ويژگي آنان در تمام کتاهااي آسماني گذشته بوده است، پس بايد نام آنان در قرآن نيز که بر کتابهاي پيشين سيطره دارد و کتاب جاودانه است، وجود داشته باشد...».
محدث نوري با اين قول، ناخواسته با قرآن مخالفت مي‌کند؛ زيرا اگر قرآن سمت سيطره بر کتابهاي آسماني پيشين را دارد «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ... » بايد قرآن معيار صحت و سقم محتواي کتابها پيشين باشد، اما محدث نوري معيار صحت و سقم آيات قرآن را کتابهاي آسماني قبلي دانسته و تکليف قرآن را با انها روشن مي‌کند و حکم به تحريف قرآن کرده و مي‌گويد: نام ائمه از قرآن افتاده است.

 


دلايل ديگر محدث نوري نيز از ديدگاه محققان از نظر سند و دلالتمخدوش است.

2. ديدگاه تفريطي: نظر جمهور اهل سنت


نه تنها نام اهل بيت در قرآن نيامده، بلکه هرگز مقام پيشوايي و امامت آنان به طور مطلق در قرآن مطرح نشده است.


هر آيه‌اي که درباره اهل بيت به طور عام يا امام علي به طور خاص نازل شده باشد. تنها بيان کننده فضائل ايشان است نه آنکه خدوند از امامت آنان سخني گفته باشد.


ضعف اين ديدگاه در بررسي تطبيقي آيات ولايت اهل بيت آشکار خواهد شد.


 



3. ديدگاه معتدل: نظر جمهور متکلمان، مفسران و محدثان شيعه


هر چند نام اهل بيت به طور صريح در قرآن نيامده، ليکن خداوند آياتي درباره پيشوايي اهل بيت به طور خاص (به ويژه امام علي) و مناقب آنان به طور عام نازل کرده و پيامبر خدا  به عنوان مبين آيات الهي آنها را براي امت بيان کرده است.


با بررسي تبيين معقول احاديث به اين نتيجه مي‌رسيم که: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه‌السلام: قَالَ لَوْ قَدْ قُرِئَ الْقُرْآنُ كَمَا أُنْزِلَ لَأَلْفَيْتَنَا فِيهِ مُسَمَّيْن‏:‌ اگر قرآن را همان گونه که نازل شده، بخوانند ما را با نام مي‌يابند». تفسير عياشي، ج1، ص 13، ح4.


وجود روايات در منابع فريقين بر وجود حجم عظيمي از آيات قرآن درباره اهل بيت:


«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: نَزَلَ الْقُرْآنُ أَرْبَعَةَ أَرْبَاعٍ رُبُعٌ فِينَا وَ رُبُعٌ فِي عَدُوِّنَا وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ رُبُعٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَامٌ» :


آيات قرآن به چهار گروه نازل شده است: يک چهارم آن درباري ما، يک چهارم آن درباره دانشمندان، يک چهارم درباره سنن و يک چهارم درباره فرائض و احکام. «کافي، ج2، ص 628».

«درباره هيچکس به اندازه امام علي آيه نازل نشده است». مناقب، ابن مردويه؛ ص 218. الصواعق المحرقة، 127،ابن حجر.(اهل سنت)


ابن عباس: «خداوند خطاب «يا ايها الذين أمنوا را در قرآن نازل نکرد جز آنکه علي عليه السلام پيشگام در اين خطاب است. خداوند ياران پيامبر را در مواردي متعدد مورد عتاب قرار داد، اما از علي عليه السلام جز خير و خوبي ياد نکرده است.» مناقب، ابن مردويه؛ ص 219 (اهل سنت)


احاديثي بيانگر آنند که ولايت امام علي عليه السلام در تمام کتابهاي انبيا آمده است.


عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلامقَالَ: وَلَايَةُ عَلِيٍّ ع مَكْتُوبَةٌ فِي جَمِيعِ صُحُفِ الْأَنْبِيَاءِ وَ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ رَسُولًا إِلَّا بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ وَصِيِّهِ عَلِيٍّ ع. «ولايت علي بن ابي طالب در تمام کتابهاي انبيا آمده است و خداوند هيچ پيامبري را به رسالت مبعوث نکرد جز آنکه بر نبوت حضرت محمد و ولايت علي ـوصي او ـ (اقرار گرفت)».


 



سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏» فَقَالَ نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ يُسَمِّ عَلِيّاً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ع فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَتْ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اللَّه‏. لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُم‏ ...


ابا بصير از امام صادق عليه السلام: درباره آيه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» پرسيد، امام فرمود: آيه درباره علي و حسن و حسين نازل شده ( و مراد از اولي الامر آنانند). گفتم: مردم مي‌گويند: چرا نام امام علي و اهل بيت او در کتاب خدا نيامده است؟ فرمود: به آنان بگوييد: (کليات) نماز بر رسول خدا نازل شده ولي تعداد سه يا چهار رکعت آن ناميده نشده است و رسول خدا آن را براي مردم تفسير کردند ... ( به همين گونه کليات ولايت به طور عام در قآن نازل شد و پيامبر اکرم آن را تبيين کردند). کافي، ج1ُ ص 286 ـ287


عن ابي جعفر عليه‌السلام: «... فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَج‏...: خداوند به حضرت محمد فرمان داد، ولايت (امام علي) را براي آنان تفسر کند، همان گونه که احکام نماز و زکات و روزه و حج را تفسير مي‌کند...». کافي، ج1، ص289، ح4

ابن طاووس اين حديث را با سندهاي متعدد نقل کرده است.


در مصادر اهل سنت نيز از اين نمونه احاديث به چشم مي‌خورد که تبيين ولايت به عهده رسول خدا نهاده شده است.


پاسخ امام صادق عليه‌السلام به ابابصير در آن روايت بر اساس جدال احسن است. (آنچه مورد قبول خصم مي‌باشد. مقدمه براي احتجاج عليه او به کار رفته).


مطلب مورد قبول اهل سنت: کليات نماز و ساير احکام در قرآن آمده ولي شرح و تبيين جزئيات، شروط و قيود آنها به عهده پيامبر خداست.


بنابراين: نام ائمه و ولايت آنان نيز به عهده پيامبر است.

آزمون امت، حکمت عدم تصريح


نکات:


.1آزمون الهي از تمام بشر (فردي) و تمام امت (جمعي) قطعي است و آيات متعدد قرآن بر آن دلالت دارد.
.2شيوه آزمون خداوند از افراد و امتها متفاوت است. (با گل خشکيده، با ممنوعيت ماهي‌گيري در شنبه، رفتن به سرزمين غير زراعي در کنار خانه‌اي سنگي براي حج، ترس و گرسنگي و نقصان در دارايي هاي و جانها و...)
.3چگونگي پيروي از پيامبر خدا، داراي مقدماتي است:

الف) حرمت و منزلت رسولش را به امت نماياند. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ * إِنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى‏ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيم‏»2ـ 3/ حجرات


ب) دستور به اطاعت محض از پيامبر را صادر نمود. «ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِه‏...» 120/ توبه

تسليم قلبي از پيامبر نشانه‌ي ايمان افراد:


«فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما»: نساء/65


پيروي مطلق و بدون قيد و شرط در تمام اوامر و نواهي:


«وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»: حشر/7


ماجراي تغيير قبله از مصاديق اين اطاعت:


«وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي‏ كُنْتَ عَلَيْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَيْهِ»: بقره/143


جمع بندي کلي قرآني: اطاعت از خدا اطاعت رسول است.


«مَنْ‏ يُطِعِ‏ الرَّسُولَ‏ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً»: نساء/80


 


روايات بيانگرآزمون الهي از طريق پيروي از پيامبر خدا:


کافي در باب «التفويض الي رسول الله و الي الائمة في امر الدين» با سند صحيح.


پيام اين روايات:


خداوند پيامبرش را به نيکوترين شکل بر اساس محبت خود تأديب کرد و ادب را در آن وجود به حد کامل رساند و فرمود: «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم‏»: قلم/4 و سپس امور خلق را (در امور دين) به ايشان سپرد تا بداند مردم چگونه از ايشان پيروي مي‌کنند؛ مانند روايت زراره از قول امام باقر و صادق عليهما السلام:


«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى نَبِيِّهِ ص أَمْرَ خَلْقِهِ لِيَنْظُرَ كَيْفَ طَاعَتُهُمْ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.»


خداوند چنين کرد تا اهل طاعت از اهل معصيت شناخته شوند، از اين رو بر بندگان واجب است تسليم امر رسول خدا شوند، همانگونه که تسليم خدا مي‌شوند.

ادامه 3. چگونگي پيروي از پيامبر خدا، داراي مقدماتي است:


الف) حرمت و منزلت رسولش را به امت نماياند.


ب) دستور به اطاعت محض از پيامبر را صادر نمود.


ج) پيامبر بر مشروعيت اطاعت از سنت خود و پيروي از تبيين و تفسيرشان از قرآن در همه عصرها تأکيد کرده‌اند.


پيامبر وقوع تخلف را در امت پيش‌بيني کرده و از آن برحذر داشته است.


«لا أعرفنّ الرجل يأتيه الامر من أمري، إما أمرت به و إما نهيت عنه، فيقول: ما ندري ما هذا، عندنا کتاب الله ليس هذا فيه » مستدرک، حاکم نيسابوري، ج1، ص 108ـ109.


4. اطاعت مطلق از اوامر نبي: خداوند تفاوتي بين امور اعتقادي و غير اعتقادي نگذاشته است. (کسي نمي‌تواند بگويد: اين امر اعتقادي و مربوط به امامت است و بايد در قرآن به صورت نص بيان مي‌شد.)


اينگونه عذرها، رسوبات تفکر «حسبنا کتاب الله» است. اطلاق پيروي از رسول خدا اين مرزبندي را در هم مي‌شکند.


 



اشکال: اين امامت اعتقادي و جزء اعتقادات شيعه است و ما آن را قبول نداريم.


جواب: در ميان اهل سنت نيز بر سر مباحث اعتقادي نزاع است، مثلا ايشان درباره «خلق قرآن» که اعتقادي است اختلاف کرده و هر کس که قدم قرآن را منکر شود، کافر و مرتد مي‌دانند با اينکه اين امر در قرآن نيامده است. کسي که به اين عذر آن را منکر شود، عذرش نزد آنان پذيرفتني نيست.


بعيد است آيات و روايات فراوان در وجوب اطاعت مطلق از پيامبر تنها مربوط به احکام باشد و شامل اعتقادات نشود.
زيرا در احکام فرعي نمي‌توان تنها به قرآن تمسک نمود، زيرا قرآن جزئيات آنها را بيان نکرده است.
نتيجه: خدا نام ائمه را به صورت صريح در قرآن نياورد و تبيين مفاهيم کلي درباره مقام ولايت، عصمت و ... را به عهده پيامبر گذاشت تا يکي از راه‌هاي آزمون اين امت باشد. و پيامبر نيز در اين زمينه کوتاهي نکرد.

 

تفسير تطبيقي آيات ولايت ـ درس دوم (1): بررسي تطبيقي آيات ولايت

فصل دوم: بررسي تطبيقي آيات ولايت
إِنَّما وَلِيُّكُمُ‏ اللَّهُ‏ وَ رَسُولُهُ‏ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ: مائده/55


 


•ديدگاه‌هاي متنوع پيرامون آيات ولايت، مباحث متعدد تاريخي، حديثي، تفسيري و کلامي در پي داشته است.
•محور اصلي اين تنوع بر اساس «نص بر امامت» در انديشه شيعه و انکار (يا ترديد) از اهل سنت است.
•ريشه بحث در آيات و شأن نزول به زمان صحابه و سپس تابعين دارد.

مفردات


انما: ادات حصر و تخصيص، براي اثبات پس از آن و نفي غير آن


انمالک عندي درهم = انهليس لک عندي الادرهم


انمالقيت اليوم زيدا: امروز تنها زيد را ملاقات کردم و کسي ديگر را ملاقات نکردم.


 


•وليّ: حصول دو چيز (يا بيشتر) در کنار هم بدون آنکه بين آنها چيزي ديگر فاصله شود. برخي: نزديک و قرب
•وليّ: به معناي فاعل از (وَليَه)، کسي که براي کار ديگري قيام کند، و هر کس کار ديگري را به عهده گرفت، ولي اوست.
•وليّ اليتيم: الذي  يلي امرَه و يقوم بکفايَتِهِ و ولي المرأة الذي يلي عقدَ النکاحِ عليها.
•وليّ: مالک تدبير: کسي که براي تدبير و اداره جامعه، يتيم يا زن، به آنان نزديک مي‌شود و به رتق و فتق امور آنان (در حيطه‌ي ولايت خود) مبادرت مي‌ورزد.
•وليّ: يکي از اسماي حسناي خداوند سبحان است. «فالله هو الوليّ»: شوري/9، نه تنها خدا ولايت دارد، بلکه بنابر ضمير فصل تنها وليّ خداست.

«وَ هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ يَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَميد»: وليّ: مدبر امور، تدبير کننده هستي.


•وليّ: در تمام موارد استعمال قرب و نزديکي با نوعي ارتباط نهفته که با قراين روشن مي‌شود.
•وليّ: ناصر، دوست، ... (توجه به موارد استعمال)

•زکاة: نمو و زيادت
•راغب: اصل الزکاة: النمو الحاصل من برکة الله تعالي: زکات نموي است که از برکت خدا پديد مي‌آيد.
•آنچه انسان از مال خود به نيازمندان مي‌دهد، زکات گفته مي‌شود، زيرا مايه برکت و نمو مال و پالايش نفس است.
•رکوع: انحنا و خم شدن (انسان و غير انسان)،
•رکع الرجل: هنگامي که فرد خم باشد و هر خم شده‌اي را راکع گويند؛ سپس اين معنا در شرع در خم شدن مخصوص نماز به کار رفته است.
•رکوع به معناي تواضع: از باب استعمال سبب و اراده مسبب= زيرا انحنا موجب تواضع و تذلل مي‌شود.
•حزب: جماعتي که بر يک عقيده و هدف باشند. طائفة من الناس
•هر جا «حزب» به چيزي اضافه شود، معناي هم عقيده بودن و هدف واحد داشتن در آن وجود دارد. مانند: حزب الله، حزب الشيطان

گفتار اول: بررسي ديدگاه شيعه


•اين دو آيه مستقل از آيات قبل و بعد بوده و در يک سياق نيست.
•بدون الغاي خصوصيت از شأن نزول بر امامت امام علي دلالت دارد.
•مورد نزول بنا به احاديث متواتر درمورد تصدق انگشتر به وسيله امام در حين رکوع بوده است.
•شيعه: دلالت آيات ولايت بر امامت امام علي قطعي است، برخي اين آيه را نص و قوي‌ترين دليل مي‌دانند.


مباني ديدگاه شيعه:


الف) انما: ادات حصر


ب) وليّ: اولي به تصرف و والي = امام وخليفه


•معاني ديگر وليّ: ياور و دوست به اين آيات اختصاص نداشته و براي برخي مؤمنان است، مانند: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»: توبه/71
•زيرا: وليّ در آيه ولايت: اولي به تصرف، همه‌ي مؤمنان را شامل نمي‌شود، زيرا در اين صورت مولي و مولّي عليه يکي خواهد شد، بنابراين تنها يک نفر وليّ شده و بقيه موليّ عليه مي‌شوند.

ج) «وَ هُمْ راكِعُونَ»: حال از ضمير «يُؤْتُونَ» (هيئت خاص در نماز)


 


تحليل درون متني از آيات ولايت


•واژگان و تعابير آيات ولايت و روايات اهل بيت و صحابه و تابعين نظر شيعه را تأمين کرده است.

روايات: بعد از تصدق انگشتر به وسيله امام علي عليه السلام اين آيات نازل شده است. سياق آيات بيانگر نزول آيه بعد از حادثه‌اي هستند.


مفاد آيات: وليّ شما خدا و پيامبر و مؤمنان‌اند.


•ولايت: قرب و نزديکي که داراي نوعي ارتباط است.

ارتباط محبت: ولايت محبت اختصاص به بعضي ندارد.


ارتباط نصرت: ولايت نصرت اختصاص به بعضي ندارد.


ارتباط تصرف: مجوز نوع خاصي از دخالت و تصرف شده.



سياق آيه:


•ولايت در اينجا در مورد خدا و رسول و مؤمنان به يک معناست، زيرا ولايت مفرد (با يک تعبير براي هر سه) آمده.

تحليل درون متني از آيات ولايت


ولايت رسول در قرآن:


•قيام به تشريع، دعوت به دين، تربيت امت، تبيين وحي، حکومت بر امت: همه‌ي اين موارد از شئون و مناصب رسالت پيامبر است.
•النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ: احزاب/6
•وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة: جمعه/2
•اين ولايت با واو عطف «وَ الَّذينَ آمَنُوا» جز بر امام علي عليه‌السلام منطبق نيست، که همان شئون خدا و رسول را دارا باشد.
•اين ولايت به اصالت: براي خدا
•اين ولايت به تبع و اذن الهي: براي رسول و امام علي عليه‌السلام

تحليل برون متني (استناد به روايات)


•قرآن، تفسير و تبيين آيات را به عهده رسول نهاده و قول ايشان را حجت دانسته است.
•بعد از رسول نوبت به اهل بيت رسيده و قول آنان نيز حجت مي باشد.
•روايات شيعي با سند صحيح آيات ولايت را تفسير کرده و آن را مربوط به غدير خم دانسته که پيامبر مأمور به ابلاغ آن گرديد.
•کليني با سند صحيح از امام باقر عليه السلام: «أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ- إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ فَرَضَ‏ وَلَايَةَ أُولِي الْأَمْرِ فَلَمْ يَدْرُوا مَا هِيَ؟ فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ، فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِكَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ تَخَوَّفَ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وَ أَنْ يُكَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ- يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏ _ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ ع يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِب».(صدع: روشن و آشکار ساخت).

عياشي از امام صادق عليه السلام:


•«چون آيه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ‏ اللَّهُ‏ وَ ...» نازل شد، بر پيامبر گران آمد و نگران بود قريش ايشان را تکذيب کنند، پس خداوند چنين نازل کرد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ‏ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك...» آنگاه حضرت در روز غدير خم به اين امر پرداخت و آن را ابلاغ کرد.
•شواهد روايي اهل سنت:

طبراني به سند خود از عمار بن ياسر: «حضرت رسولs پس از نزول آيه (ولايت) آن را قرائت کرد و سپس فرمود: (من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه)»


حسن بن ابي طاهر جاوايي(ق6) از زيد بن ارقم از رسول خداs:


«اي مردم علي بن ابي طالب ولي شما پس از خدا و رسول او است...، خداوند در اين باره چنين نازل کرده است: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ‏ اللَّهُ‏ وَ رَسُولُهُ‏ وَ الَّذينَ آمَنُوا...»

گفتار دوم: بررسي ديدگاه هاي اهل سنت


•سه نوع تلقي: 1. پذيرش روايات شأن نزول 2. عدم پذيرش آن 3. چگونگي الغاي خصوصيت از مورد شأن نزول
گروه اول: پذيرش شأن نزول بدون الغاي خصوصيت
•پذيرش احاديث تصدق انگشتر از سوي امام علي، بدون الغاي خصوصيت: حمل آيات ولايت تنها بر مورد نزول
•ريشه: عصر صحابه؛ کسي منکر آن نبوده و با الغاي خصوصيت به ديگران آن را تعميم نداده بودند.
•عصر تابعين؛ مورد پذيرش برخي
•ابوبکر احمد رازي: 370ق؛ ضمن تطبيق آيه بر شأن نزول، به اشکالات تطبيقي پاسخ مي‌دهد. «از مجاهد،‌سدي، ابي جعفر، عتبةبن ابي حکيم، روايت شده که اين آيه در مورد علي بن ابي‌طالبg در حين تصدق انگشتر در حال رکوع، نازل شده است...»
•الکيا الطبري، م504ق
•مبناي ايشان جواز اعطاي صدقه در حال نماز است.

•مباني ديدگاه اول:

الف) «وَ هُمْ راكِعُونَ» حال براي فاعل «وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ»


ب) صدقه مستحبي زکات ناميده مي‌شود، زيرا امام عليg انگشتر خود را به عنوان صدقه مستحب اعطا نمود.


ج) عمل قليل در نماز موجب بطلان آن نيست.


د) تطبيق صيغه‌هاي جمع در آيه بر يک فرد، از باب ترغيب و تشويق ديگران و بيانگر ويژگي مؤمنان در سرعت گرفتن در نيکي  است.


بررسي و نقد ديدگاه اول:


•با اختصاص آيه به مورد نزول خود،چگونه مي‌توان ولايت را به معناي نصرت يا محبت گرفت؟ حال آنکه نصرت يا محبت با اختصاص داشتن شأن نزول منافات دارد.
•جوابي از اين گروه مطرح نشده است.

گروه دوم: پذيرش شأن نزول با الغاي خصوصيت
•اين گروه صراحتي در ردّ و انکار روايات  شأن نزول درباره تصدق امام عليg به نيازمند نکرده‌اند و گاه اين روايات را پذيرفته‌اند، اما با الغاي خصوصيت شأن نزول از آن استفاده عموميت کرده‌اند.
•بيشتر مفسران اهل سنت از اين گروه‌اند: ابن جرير طبري، م310ق. واحدي نيشابوري م468ق. بغوي، م516ق. زمخشري، 528ق. ابن عطيه اندلسي، م541. فخر رازي، م606ق. قرطبي، م671ق. نسفي، 710ق، ثعالبي،875ق، عمادي، 982ق، آلوسي، م1327ق،...
•برخي از ايشان تصريح دارند که اين ديدگاه جمهور مفسران اهل سنت است.






 


  









تفسير تطبيقي آيات ولايت ـ درس دوم (2): بررسي تطبيقي آيه ولايت

 


•مباني ديدگاه گروه دوم

الف) ولايت به معناي نصرت يا محبت است.


ب) «الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ ...» بر هر مؤمني صدق مي‌کند، همانند آيه «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض‏»  توبه/71


ج) خصوصيات آيه براي تمييز مؤمنان از منافقان است، زيرا منافقان بر نماز مداومت ندارند. «إِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى‏ يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ‏ اللَّهَ إِلاَّ قَليلا»نساء/142


در زکات بخيلند. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ»: احزاب/19


د) در «... وَ هُمْ راكِعُونَ» چند احتمال وجود دارد:


.1خضوع: «و هم خاضعون»: در برابر اوامر و نواهي الهي يا در حال عطاي زکات خاضعند و بر نيازمندان تکبر نمي‌ورزند.
.2رکوع اصطلاحي: مؤمنان نمازي که مشتمل بر رکوع است بجا مي‌آورند و اين بيان شرافت رکوع مي‌باشد.
.3صحابه در هنگام نزول در حالات مختلفي (رکوع، زکات، ...) بودند، اين حالات باعث شد به تمامي ايشان اشاره نمايد.

بررسي و نقد ديدگاه دوم:


•اين ديدگاه ريشه نبوي ندارد و صحابه نيز چنين تعميمي نداشته‌اند.
•برخي مانند ابن‌تيميه به ابن عباس چنين نسبتي داده‌اند که صحيح نيست.
•نقطه آغاز دوره تابعين است، بدون اينکه اختصاص نزول به امام عليg را انکار نمايند.

(سدي م 127ق): «مراد از مؤمنان در آيه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ‏ اللَّهُ...» همه مؤمنان‌اند، ولي علي بن ابي طالبg در مسجد در حال رکوع، انگشتر خود را به نيازمند بخشيد».


عبدالملک بن ابي سليمان (اهل سنت) از ابو جعفر (امام محمد باقرg) مي‌گويد: درباره «الَّذينَ آمَنُوا» پرسيدم، حضرت فرمود: مؤمنان مرادند. گفتم: مردم مي‌گويند اين آيه درباره علي نازل شده است. حضرت فرمود: علي از مؤمنان است».


بغوي در تفسيرش اين قول را به جويبر به ضحاک نسبت مي‌ دهد. (تمام مؤمنان بر يکديگر ولايت دارند).


پاسخ:


•در منابع فريقين فرد ديگري از تابعين قائل به چنين تعميمي در آيه نشده است.
•اشکال وارده بر حديث منقول از امام باقرg :
.1خبر واحد است.
.2منافات داشتن با احاديث متعددي از اهل بيت ( و امام باقرg) اين آيه را مختص امام عليg دانسته‌اند.
.3عبدالملک بن ابي سليمان، تنها راوي اين حديث، از راويان امام باقر محسوب نمي‌شود.
.4روايت ابهام دارد. آيا مراد از مؤمنان، همه مؤمنانند يا (طبق روايات شيعه) خصوص ائمه اهل بيتD (طبق روايات شيعه ساير ائمه نيز در حال رکوع انگشتر خويش را صدقه داده‌اند).

 


ظاهر کلام «سدي» و «ضحاک» بيانگر است که آنان تفسير خود را بيان مي‌کنند، بدون اينکه مستند به حديث پيامبر يا قول صحابه باشد.


 


نکته:


•نمي‌توان از شأن نزول آيه الغاي خصوصيت کرد و ولايت را به همه مؤمنان عموميت داد، زيرا:
.1يا بايد از روايات شأن نزول بطور کلي چشم پوشيد.
.2يا با التزام به شأن نزول نمي‌توان الغاي خصوصيت کرد، زيرا:

 


•با التزام به روايات، مؤمنان در افرادي خاص منحصر مي‌شوند.
•رکوع در معناي هيئت خاص نماز و زکات به صدقه معنا ‌شوند.

§اين معنا با تعميم آيه ناسازگار خواهد بود. زيرا در تعميم آيه: ولايت = براي همه مؤمنان و رکوع = خضوع 
§اراده هر دو معنا از ولايت و رکوع، استعمال لفظ در اکثر از يک معنا و غيرقابل پذيرش است.

 



•امکان برخورد اين گروه با روايات

الف) تفسير آيه با توجه به روايات بدون الغاي خصوصيت= شبيه ديدگاه شيعه


نتيجه: با اختصاصي بودن اين آيات، ولايت = محبت يا نصرت نمي‌تواند باشد.


ب) پذيرش روايت و الغاي خصوصيت: در اين صورت فقط مؤمناني ياور يکديگرند که در حال رکوع زکات مي‌دهند، نتيجه1: تعداد مؤمنان ياور هم بسيار اندک مي‌شود.


نتيجه2: غير همساني اين معنا با آيه 71/ توبه: «وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ وَ الْمُؤْمِناتُ‏ بَعْضُهُمْ‏ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»  + وقوع نادر اين امر:


نمي‌توان گفت اين آيات بدون شأن نزولي قبل از تصدق اميرالمؤمنين نازل شده، زيرا با روايات شأن نزول مخالف است.


کسي هم اين معنا را براي آيات و روايات مربوطه نگفته است.


جمع‌بندي: روايات متواتر شأن نزول با الغاي خصوصيت از آيه شريفه سازگار نيست.


 


گروه سوم: انکار شأن نزول


•عام دانستن آيات 55 و 56: انکار شأن نزول
•پيدايش اين نظريه: قرن هشتم، از طريق ابن تيميه «احمد بن عبدالحليم» در نقد آراء علامه حلي «حسن بن يوسف مطهر»
.1ابن تيميه: «حادثه تصدق انگشتر به وسيله امام عليg افسانه‌اي ساختگي است و در هيچ کتابي از کتابهاي مورد اعتماد از صحاح، سنن، جوامع، معجم‌ها و کتابهاي مرجع چنين خبري وجود ندارد». «منهاج السنة النبوية»، ج4، ص5
.2ابن کثير (م774ق): «برخي از مردم چنين مي‌پندارند که جمله «... و هم راکعون» در موضع حال براي دفع زکات است ولي اگر چنين بود، دفع زکات در حال رکوع مورد مدح و برتر از حالتهاي ديگر خواهد بود، در حالي که چنين نيست و کسي از دانشمندان اهل فتوا ـ تا آنجا که ما مي‌شناسيم ـ به آن فتوا نداده است». ‌
.3شوکاني: «زکات دادن در حال نماز روا نيست».

 




4. ذهبي: پس از بيانات مجمع البيان و تقدير از آن، بدون ايراد بر آن مي‌گويد: «بدون ترديد اين تلاش بي‌ثمر است. حديث تصدق انگشتر از سوي (امام) علي در نماز که محور استدلال طبرسي است، ساختگي و بدون ريشه است و اين تيميه عهده‌دار رد و ابطال آن مي‌باشد».


5. محمد شاکر: تأييد ديدگاه ابن کثير در ضعف اسانيد روايات + آنها را از بافته‌هاي شيعه مي‌داند.


مباني ديدگاه سوم:


الف) روايات تصدق انگشتر ضعيف و مجعولند.


ب)  آيات 51 تا 58 وحدت سياق دارند.


ج) ولايت در اين سياق به معناي نصرت يا محبت است.


د) فراز «وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ ...» مانند «وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ وَ الْمُؤْمِناتُ‏ بَعْضُهُمْ‏ أَوْلِياءُ بَعْض» بر هر مؤمني صدق مي‌کند.


ه) «وَ هُمْ راكِعُونَ» به معناي «و هم خاضعون» خاضع در برابر تمام اوامر و نواهي الهي است يا خاضع در اعطاي زکات است.


 


•بررسي و نقد ديدگاه سوم:
•تفاوت ديدگاه شيعه و سني وابسته به موضع‌گيري در برابر روايات سبب نزول است.
.1شيعه: آيات 55 و 56 بي‌ترديد درباره امام عليg است که انگشتر خود را در حال رکوع صدقه داد.
.2اهل سنت: صحابه و تابعين با چند طريق اين روايت را نقل کرده‌اند که حدود 26 طريق مي‌شود.
§صحابه: امام عليg، عبدالله بن عباس، ابورافع مدني، عمار بن ياسر، ابوذر غفاري، انس بن مالک، جابر بن عبدالله، مقداد بن اسود، عبدالله بن سلام.
§تابعين: سلمة بن کهيل، عتبة بن ابي حکيم، سدي، مجاهد، ...

 


§ساير علماي اهل سنت که آيه را درباره امام عليg مي‌دانند: اسکافي (م240ق)، نيشابوري در تفسير غرائب القرآن، ايجي در مواقف، آلوسي، ابن حجر عسقلاني، ابن کثير

•بيانات علماي اهل سنت:
Øآلوسي: «غالب اخباريين بر اين باورند که اين آيه درباره علي نازل شده است و حاکم نيشابوري و ابن مردويه و ديگران با سند متصل، از ابن عباس (و ديگران) اين حادثه را نقل کرده‌اند.» + آوردن اشعار حسان بن ثابت
Øسيوطي: بيان برخي طرق اين حديث در «لباب النقول»: «اينها طرق اين حديثند که يکديگر را تقويت مي‌کنند (و اصل اين ماجرا را به اثبات مي‌رسانند».
Øابن حجر عسقلاني «الکافي الشاف في تخريح احاديث الکشاف»: اشاره به برخي طرق احاديث و مناقشه در طريق ابن مردويه به عمار ياسر و ثعلبي به ابوذر
Øابن کثير بررسي اسانيد و مناقشه در سند حافظ ابوبکر (ابن مردويه 410ق) و حافظ عبدالرزاق بن همام (211ق)؛ بعد بدون خرده‌گيري بر ساير اسانيد مي‌گويد: «ان هذه الايات کلها نزلت في عبادة بن الصامتحين تبرء من حلف اليهود و رضي بولاية الله و رسوله و المؤمنين»


بررسي ماجراي عبادة بن صامت:


•شرح ماجرا: «چون رسول خدا با يهوديان بني‌قنيقاع جنگيدند... عبادة بن صامت که يکي از بني عوف بن خزرج و هم پيمان آنان بود ... به نزد رسول خداs شتافت و گفت: اي رسول خداs، به خدا و رسولش (پناه برده) از پيمان با آنان بيزار مي‌جويم و ولايت خدا و رسول و مؤمنان را مي‌پذيرم و از هم پيماني با کفار و ولايت آنان بيزارم، در اين هنگام آيات «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُبَعْضٍ...» نازل شد».
•نظريه ابن کثير و ... مبتني بر نزول آيات 51 تا 56 درباره عبادة بن صامت و اشکالات آن:
.1اين داستان منافاتي با نزول آيه 55 در شأن امام علي و حديث انگشتر ندارد.
.2ابن کثير بر مدعاي خود در وحدت سياق آيات 51تا 56 تنها دو روايت آورده:
•از محمد بن جرير طبري: «آيات 51 تا 67 درباره عبادة بن صامت در تبريّ از يهود و عبدالله بن ابيّ در باقي ماندنش بر ولايت يهود نازل شده است».
•با سند طبري به نقل از عبادة ـ حفيد عبادة بن صامت‌ـ مي‌گويد: آيات 51 تا 56 درباره عبادة بن صامت و عبدالله بن ابيّ نازل شده است.
•اعتراضات وارده بر ابن کثير:
.1طبري حديث دوم را عينا با همين سند به گونه‌اي ديگر نقل کرده و تنها آيه 51 را در مورد عبادة بن صامت دانسته.
.2طبري روايت سوم را با سند «عطية بن سعد» نقل کرده و تصريح مي‌کند که تنها آيات 51 و 52 درمورد عبادة بن صامت و عبدالله بن ابيّ مي‌باشد.
.3طبري با همان سند از عطية بن سعد حديث ديگر نقل مي‌کند که در آن آيات 55 و 56 را در داستان عبادة بن صامت داخل مي‌داند.
.4طبري درباره آيات 51 و 52 شأن نزولهاي ديگري را نسبت به «ابي‌لبابه» يا دو نفر ديگر بيان کرده است، وي مي‌گويد: «اين آيه(51) ممکن است درباره عبادة بن صامت و عبدالله بن ابي و هم‌پيمانانشان با يهود نازل شده باشد و ممکن است درباره ابي لبابه باشد و نيز ممکن است درباره دو مردي باشد که يکي مي‌خواست به يهوديان و ديگري نسبت به نصاري بپيوندد، ليکن درباره هيچکدام از اين اقوال سه گانه خبري صحيح در دست نيست تا حجت آورد و به آن اعتماد شود.»
•ادامه بررسي ماجراي عبادة بن صامت:

3. هيچکدام از اسباب نزول نويسان آيات ولايت (55 و 56) را درباره عبادة بن صامت نقل نکرده‌اند، بلکه تنها آيات 51 و 52 را درباره‌ي او مي‌دانند.


•+ آيات ارتداد  «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ‏ عَنْ‏ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرين‏...»: 54. در بين آيات 51و52 و آيات 55و 56(ولايت) قرار گرفته گواه بر اين مطلب است. زيرا داستان عبادة بن صامت ربطي به ارتداد ندارد.

خلاصه:


•روايات شأن نزول درباره عبادة بن صامت متعارض و ضعيفند.

+ زهري، سدي، عبادة بن وليد (راويان حديث عبادة) از تابعين هستند: 1. شاهد ماجرا نبوده‌اند 2. شاهدي از قرآن ندارند.


نتيجه: تمسک ابن کثير و مقلدان ابن تيميه از قبيل «العسّال» به اين دو روايت متعارض وجهي ندارد.


نمي‌توان از روايات متواتر و نقل شده از صحابه که خود شاهد ماجرا بوده‌اند چشم پوشيد.




عقايد از نظر قرآن و حديث ـ درس سوم: رجعت

رجعت: بازگشت عده اي از اولياي الهي و دشمنان اهل بيت (که از دنيا رفته‌اند) به دنيا، پس از ظهور مهدى موعود عليه السلام و تشكيل حكومت عدل الهى در سراسر جهان


اولياىالهى و صالحان با ديدنحاكميت حق و عدالت شادمان شده و ثمرات ايمان و اعمال صالح خود را در دنيا مشاهده مى‏كنند.
دشمنان اهل‏بيتعليهمالسلامسزاىظلم‌هايي را كهروا داشته‏انددر دنيا ديده و كيفرنهايى در قيامتخواهد ديد.

قول به رجعت از عقايد اماميه


پيشينه مبحث رجعت: از زمان رسول الله و پيدايش اماميه و پيش از آن در امتهاي پيشين
اعتقاد به رجعت: از خصوصيات مدرسه اهل‏بيت عليهم السلام
اصحاب ائمه عليهم السلام در اين مسأله با مخالفان خود مباحثه‏هايى داشته‏اند؛ مانند مؤمن‏الطاق با ابوحنيفه.

 


آثار نگاشته شده علماي شيعه؛ شيخ مفيد، سيد مرتضى، علامه مجلسى، شيخ حر عاملى و ...‏

مفهوم رجعت‏

رجعت در لغت= بازگشت.
رجعت در اصطلاح= بازگشت جماعتى از افراد به زندگىدنيا بعد از قيامجهانى امام مهدى(عج)و قبل از حلول روز قيامت.

1- شيخصدوق: «ما درباره رجعت معتقديمكهاين حادثه در آينده‏اىنه‏چندان دور اتفاق خواهد افتاد». «اعتقادات صدوق»


2-شيخمفيد: «خداوند متعال گروهى از امت محمد صلى الله عليه و آله را بعد از وفاتشان و قبل از روز قيامت محشور خواهد نمود و اين مذهب از مختصات آل محمدصلى الله عليه و آلهاست و قرآن نيز بر آن شاهد است». «بحارالانوار، ج 53، ص 136 (به نقل از المسائلالسروية، ص 32)»


3-سيدمرتضى: «از باورهاىشيعهاماميه آن است كه خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان، مهدىعليهالسلامگروهى از شيعيانرا كه از دنيارفته‏اندبازمى‏گرداندتا به ثواب يارى و نصرت آن حضرت نائل شده و دولت آن حضرت را مشاهده نمايند. هم چنينگروهى از دشمنان را بازمى‏گرداند تا انتقامش را از آنان بستاند». «بحارالانوار، ج 53، ص 138 (به نقل از رسائل‏المرتضى، ج 1، ص 25)»


4- شيخمحمدرضا مظفر: «آن‏چهشيعه در باب رجعت به آن اعتقاد دارد آن است كه خداوند متعال گروهى از اموات را قبل از روز قيامت در همان صورت‏هايىكهبوده‏اندبازمى‏گرداند: عده‏اى را عزيز و برخىديگر را ذليلمى‏گرداند ... و اين رجعت هنگام ظهور مهدى آل محمدصلى الله عليه و آله است». «عقائدالامامية، ص 108»


 


تقسيمى از رجعت‏


تقسيم سيدمحمد صدر رحمه الله در كتاب بحث حول‏الرجعة:

1- رجعت معنوى (اخروى): در فلسفه و حكمت ثابت شده كهتمام اشيا و موجودات، در حال رشد و تكاملِمستمرند و دائماً به‏سوىكمالمطلق و نقطه آغازينىمتوجه‏اندكه از آن‏جا به اين عالم آمده‏اند، به دليل:


إِلَىاللَّهِتُرْجَعُالْأُمُورُ«بقره:2»
إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَالرُّجْعى‏ «علق:8»
وَ أَنَّإِلى‏ رَبِّكَالْمُنْتَهى‏ «نجم:42»
إِنَّا لِلَّهِوَإِنَّاإِلَيْهِراجِعُونَ. «بقره:156»

اين معنا از رجعت، مورد اتفاق مسلمانان است.


 


2- رجعت مادى و ظاهرى (دنيوى): رجوع اموات به دنيابراى از سرگيرى اعمال. (با اشارات قرآني) «بحث حول‏الرجعة، ص 8- 12»


رجعت؛ اعتقاد ضرورى مذهب‏


1- شيخ حرّ عاملى: «همانا ثبوت رجعت نزد همه علماى معروف و مصنفين مشهور از ضروريات مذهب اماميهاست، بلكهحتى عامه نيزمى‏دانندكهاينعقيده از مذهب شيعه است». «الإيقاظ من الهَجعة بالبرهان على الرجعة، ص 60»


2- علامه مجلسى: «اگر مثل اينروايات در عقيده رجعت متواتر نباشد، پس در چه موضوعىمى‏توانادعاى تواتر نمود ...». «بحارالانوار، ج 53، ص 123»


3- علامه مجلسى: «همانا اعتقاد به رجعت در همه عصرها مورد اجماع شيعهبوده است، و همين مسئله همانند خورشيد در وسط روز بين آنان مشهور است». «بحارالانوار، ج 53، ص 123»


4- علامه طباطبائى: «همانا روايات رجعت از طرق اهل بيتعليهالسلامبه‏طورتواتر معنوىبه ما رسيده است». «الميزان، ج 2، ص 107.»


5- شيخ حر عاملى: «همانا نويسندگانىكهروايات رجعت را در كتاب‏هاى مستقل ياغيرمستقلجمع نموده‏اند به حدّى است كه از هفتاد كتابتجاوز مى‏كند، و اين خود دليلى بر قطعيت اعتقاد به رجعت نزد شيعه است». «الايقاظ، ص 45»



 



مرحوم مجلسىرحمهالله در معرفي قائلين به رجعت (حدود 50 نفر): سليم بن قيسهلالى، حسن بن صفار، على بن ابراهيمقمى، كلينى، محمد بن مسعود عياشى، ابوعمركشى، شيخصدوق، شيخمفيد، ابوالفتح كراجكى، ابوالعباس احمد بن عباس نجاشى، شيخطوسى، سيدرضى‏الدين بن طاووس و ....

سرّ بحث از رجعت در كتاب‏هاى كلام‏

1-وجود روايات فراوان در موضوع رجعت


2-ارتباط رجعت با امامت و اشاره به ظلم‌هايي که به ائمه شده و ايشان در عصر امام مهدي بازگشته و حكومت خواهند كرد؛


3-رجعت از اشراط الساعه است؛ و اشراط الساعه و علائم قيامت، مربوط به معاد است.


(قال الصادق عليه السلام: ايام الله ثلاث?، يوم يقوم القائم، يوم الکر?، يوم القيام? «تفسير قمي، ج1، ص 367»)


4- رجعت زمينه‏ساز اعتقاد به معاد است.


غيبت صغرى زمينه‏ساز غيبت كبرى بوده و ظهور صغرى (رجعت) همواركننده ظهور كبرى (معاد) خواهد شد؛ و مردم امر معاد را استبعاد نخواهند كرد، همان‏گونه كه در امت‏هاى پيشين براى تثبيت معاد چنين امرى اتفاق افتاد.

5-ارتباط رجعت با ثواب و عقاب؛ در رجعت نشانه‏هايى از عقاب و ثواب براى کافران و مؤمنان خواهد بود.


6- رجعت تجلّى امامت امامان شيعه است.



ديدگاه‏ها درباره مفهوم رجعت‏

1- رجعت همانند تمثلاتى براى ارواح مؤمنين و ائمه اهل بيت عليهم السلام است كه از دنيا رفته و دوباره روح آنان ظهور كرده و تصرفاتى در اين عالم خواهند نمود. (فيض كاشانى، محقق شاه‏آبادى و ميرزا ابوالحسن رفيعى قزوينى )


بسيارى از علما، امثال مجلسى و شيخ حر عاملى و ديگران آن‏را به‏جهت مخالفت با ظواهر ادلّه مردود مى‏دانند.


2- رجعت همان ظهور امام زمان عليه السلام است و اطلاق رجعت به آن به اعتبار رجوع آن حضرت به مردم بعد از غيبت، يا رجوعِ عالَم به حق و عدالت بعد از انحراف است.


اگر اصل اين معنا صحيح باشد، اطلاق رجعت به آن، خلاف ظواهر ادله است.


3- رجوع برخى از اموات به دنيا؛ خصوصاً مؤمنان و كافران محض.


4- رجوع برخى از امامان شيعه، همانند امام على عليه السلام و امام حسين عليه السلام و برخى از مؤمنان و كافران محض.


5- رجوع تمام امامان شيعه به ترتيب يا به عكس با برخى از مؤمنان و كافران. (آرمان الهي در مورد هيچيک از امامان شيعه محقق نشد، ظاهرا ايشان برمي گردند تا آرمان خويش را تحقق بخشند).


قول اخير ظاهراً بنا بر آن‏چه از مجموعه روايات استفاده مى‏شود، به حقيقت نزديك‏تر است.


 








 






 






عقايد از نظر قرآن و حديث ـ درس چهارم: ادامه مباحث رجعت

خلاصه مبحث رجعت از ديدگاه عقل‏


1- قسر دائم يا اكثرى محال است.‏


الف) روح به بدن علاقه دارد، خواه انسان عادي يا امام باشد.


اين قوه روح که بدن را به آن تدبير مي کند در انسانها متفاوت است و ائمه عليهم السلام علاوه بر قوه‌ي جزئي، از قوه‌ي مؤثر کلي نيز برخوردارند (براي تدبير عالم طبيعت)؛ پس هرگاه نفس ناطقه بعد از مرگ به شکل کاملتري به بدن توجه کند، زندگي جديد ممکن است.


ب) بنابه ضرورت عقل، موجودي که به حسب فطرت وجود الهي خويش داراي اثري خاص مي باشد؛ ولي براي تحقق اثر وجودي او منعي ايجاد مي شود (کلي يا اکثري)، خلقت چنين موجودي بيهوده است.


ج) خداوند حکيم کار عبث انجام نمي دهد.


نتيجه: پس بايستي زمينه‌ي مناسب براي تحقق اثر وجودي مخلوقات الهي فراهم شود و اين همان رجعت است.


 


وجود ائمه براي به کمال رساندن بشر بود ولي به دليل موانع جاه طلبانه بشر نتوانستند اثر وجودي آن را محقق کنند، لذا بايد فرصتي براي ايشان محقق شود تا اثر وجودي آنها به تحقق برسد.


•1- قسر دائم يا اكثرى محال است.‏
•الف) روح با بدن رابطه کامل دارد. (ربط ذاتى طبيعى بين قوه روحانى و قوه مادى طبيعى)

خواه قوه روحانى كلّى باشد، مثل قوه مؤثر كلّى كه مجموع عالم طبيعت در نظام اراده او حركت مى‏كند.


خواه قوه روحانى جزئى، كه نظام شخصى طبيعى بدن در تحت نفوذ اوست.


• هرگاه توجه نفس ناطقه به بدن طبيعى بعد از مرگ به شكل كامل‏ترى صورت گيرد، زندگى جديد ممكن است.
•ب) هرحقيقتي اثرى دارد كه نماينده مقام وجود و مرتبه هستى اوست. (هر موجودي به مرتبه‌اي از وجود مي‌رسد).
•خاتميت:
•قوه تكميل و تعليم شخص خاتم نسبت به همه مراتب مختلف بشر است،
•خارج نمودن نفوس آنان در كمال علمى و عملى از حدّ قوه به فعليت محض تا روز قيامت.
• مقام امام (خلافت از مقام نبى) نيز همين‏گونه است.(رساندن به کمال علمي و عملي)

 



•ج) در حكمت به اثبات رسيده كه قسر دائم يا اكثرى محال است.
•قسر در اصطلاح: بازداشتن يا محروميت موجودى است از بروز اثر طبيعى كه به حسب فطرت طالب آن است.
•اگر اين قوه از كمال خود محروم و اثرش در عرصه عالم كبير نمايان نشود، لغو و عبث محض خواهد بود.
•نتيجه:

رجعت به‏معناى رجوع ارواح پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام  به بدن‏هاى خويش ممكن، بلكه به ضرورت عقل واجب است.


• با توجه به اينکه بروز اثر آنان به‏واسطه وجود موانع در زمان خودشان ممكن نشد    

بايد روزى فرا رسد كه نفوس كليه معلمان الهى به بدن‏هاى خود توجه نموده و در مقام تعليم ارواح مردم برآيند.



•نكته:
•«نفس كلى الهى» در نبى و امام داراى دو نوع ارتباط و علاقه است:
•نوع اوّل: ارتباط با بدن خود
•نوع دوّم: ارتباط و تسلط نفس كلى به مجموع عالم كبير (هستي).
•ارتباط كلى در بيان امام صادق عليه السلام:«وَ بِنَا يُنَزِّلُ‏ الْغَيْثَ وَ بِنَا يَنْشُرُ الرَّحْمَةَ وَ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ وَ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا: به واسطه ي ما ابرها مي بارند و به واسطه ي ما رحمت منتشر مي شود و برکتهاي زمين خارج مي شوند و اگر ما در زمين نبوديم، هر آينه زمين اهل خود را فرو مي برد.»

«آب‏ها به بركت ما جارى است و درختان به يُمنِ ما برگ دارند و ميوه‏ها مى‏رسد ...».


•علاقه دوّم به موت باطل نمى‏شود.
•نتيجه: تصرفات اهل بيت در عالم طبيعت و عالم ارواح انساني بعد از رحلت يا شهادتشان ادامه دارد.

2- ضرورت تداومِ راه مصلحان
 3- قاعده «حكم‏الامثال»

3- قاعده «حكم‏الامثال»


•الف) رجعت در اين عالم شبيه معاد و بعثت در قيامت است.
•آلوسى: «زنده شدن بعد از مرگ و رجوع به دنيا از امورى است كه مقدور خداوند متعال است، كه هيچ‏كس در آن شك و شبهه ندارد، و تنها بحث در وقوع آن است». «روح‏المعانى، ج 20، ص 27»
•ب) بعث و معاد ممكن‏الوقوع است، پس رجعت نيز به دليل قاعده: «حكم‏الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد» چنين مى‏باشد. امورى كه مانند يكديگرند در جايز بودن يا نبودن يكسانند.
•نتيجه: رجعت از جنبه عقلى ممكن است.

رجعت از ديدگاه قرآن

•1- «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ» (بقره: 243)
•هر سال هفتاد هزار70/000 خانوار گرفتار طاعون شده، ثروتمندان از شهر بيرون رفته و فقرا در شهر مانده و مبتلا مي شدند.
•يک سال قرار شد با هم بيرون روند، خداوند کنار نهري جان آنها را گرفت.
•بدنهاي آنها آنجا بود تا «حزقيل» نبي از آنجا گذر کرد و گفت: خدايا! اگر ممكن است آنان را زنده گردان تا شهرهايت را آباد، و فرزندانى متولد سازند كه با عابدان تو را عبادت كنند.
•خدا وحي فرستاد: آيا دوست دارى آنان را زنده كنم؟
•عرض كرد: آرى. خداوند آنان را زنده كرد و بعد از مدتى نيز به مرگ‏هاى طبيعى از دنيا رفتند.

(درالمنثور، ج 1، ص 311؛ جامع‏البيان، ج 2، ص 797؛ كشاف، ج 1، ص 286)


 


2- «فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى‏ وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (بقره:73)


•مردى از بنى‏اسرائيل يكى از نزديكانش را كشت تا ارث او را صاحب شود. يهود ميل داشتند كه قاتلش را بيابند؛ خداوند متعال به آنان امر نمود كه گاوى ذبح كنند و قسمتى از بدنش را به بدن مقتول زنند تا زنده گردد و از قاتل خبر دهد.
•بعد از جدال و نزاع فراوان گاو مورد نظر را پيدا كرده و آن را ذبح نمودند و برخى از اعضاى گاو را به بدن مقتول زدند، او زنده شد، و با سؤال از او به قاتل پى بردند.
•(ثعلبى، قصص‏الانبياء، ص 204- 207؛ درالمنثور، ج 1، ص 79؛ جامع‏البيان، ج 1، ص 509 و ....)

 





3- «وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ* ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (بقره: 55ـ 56)


•حضرت موسي عليه السلام 70 نفر از قوم خود را برگزيد. آنان از حضرت موسى عليه السلام خواستند خداوند را ببينند. اين خواسته سبب نزول عذاب و مرگ آنان شد، ولى باز خداوند آنان را زنده نمود.(كشاف، ج 1، ص 27؛ جامع‏البيان، ج 1، ص 415؛ درالمنثور، ج 1، ص 70 و ....)

4- «أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ» (بقره: 259)


•عزير نبي در سفرى بر يک آبادي گذر كرد كه تمام اهالى آن مرده بودند؛ با ايمانى كه به قدرت مطلق خداوند داشت، در دلش سؤال نمود: كيست كه اين مردگان را بعد از توقف طولانى مبعوث مى‏گرداند؟ در آن هنگام خداوند جانش را گرفت و بعد از صد سال و پراکنده شدن اجزاي بدنش، او را برانگيخت، و نيز كيفيت حشر چارپايش را به او نشان داد تا حشر و نشر را ديده و به معاد اطمينان قلبي يابد. (كشاف، ج 1، ص 295؛ درالمنثور، ج 1، ص 331؛ جامع‏البيان، ج 3، ص 40.)


•5- خداوند از حضرت عيسى عليه السلام حكايت مى‏كند: «وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ (آل‌عمران:49)
•سيوطى: عيسى عليه السلام دوستش عازر را زنده نمود. و حيات را به فرزند پيرزنى بازگرداند و دخترى را زنده كرد. هرسه بعد از زنده شدن در قيد حيات بودند و فرزندانى از خود به يادگار گذاشتند. (تفسير الجلالين، ج 1، ص 73)
•طبرى: «حضرت عيسى عليه السلام مردگان را با دعايش زنده مى‏كرد و خداوند نيز استجابت مى‏نمود». (جامع‏البيان، ج 3، ص 375)
•6- «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ» (نمل:83)
•قرائن حمل آيه بر رجعت (نه قيامت):
•الف) «مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ» از هر امتى.   ولي معاد مربوط به همه بشر است.
•ب) «فَوْجاً» دسته‏اى.   زيرا استغراق با نكره بودن كلمه سازگارى ندارد.



•7- «قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ» (غافر:11)
•اماته عبارت است از: سلب حيات از موجودِ داراى حيات و اين به تنهايى با رجعت سازگارى دارد.

 


وقوع حوادث امت‏هاى پيشين در اين امت‏ 


•پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خبر از وقوع حوادثى مى‏دهد كه در امت‏هاى پيشين نيز رخ داده است.
•بخارى از ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده: «لتتبعنّ سنن من كان قبلكم شبراً بِشبر، و ذراعاً بذراع». «صحيح بخارى، ج 9، ص 112؛ كتاب الاعتصام بقول النّبى صلى الله عليه و آله»
•شيخ صدوق از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «كل ما كان في الأمم السالفة فإنّه يكون في هذه الأمّة مثله، حَذوا النعل بالنعل، و القُذّة بالقُذة». «كمال‏الدين، ص 576» «قذ?: پر تير، کنايه از مثل هم بودن»
•به مقتضاى حديث نبوى مزبور، رجعت در امّت اسلامى نيز واقع خواهد شد.

 


•دليل: امام‏رضا عليه السلام در پاسخ سؤال مأمون عباسى درباره رجعت، به حديث نبوى مزبور استدلال كرده است. «بحارالانوار، ج 53، ص 59، ح 45»

آثار اعتقاد به رجعت‏

1- تشويق به خوب شدن انسان


الف) از آن جهت كه عصر ظهور مانند بهشت روى زمين است.


ب) مفاد روايات، رجعتِ انسان‏هاى بسيار خوب و بسيار بد است.


نتيجه: اين اعتقاد انسان را تشويق مى‏كند تا بكوشد مصداق انسان خوب شود تا در عصر ظهور و حكومت حضرت مهدى عليه السلام به اين فضيلت نايل آيد.


2- اثر تربيتي و عملي


 از آن‏جا كه انسانِ قبل از ظهور زمينه‏ساز ظهور است، لذا بحث از رجعت اثر تربيتى و جنبه عملى دارد.




بررسى شبهات رجعت‏

1- مخالفت رجعت با قرآن:


حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ (مؤمنون:99ـ100)


جواب:


•اولًا: ظاهر بلكه صريح آيه در مورد حالت احتضار است به قرينه صدر آيه كه‏ مى‏فرمايد: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ» و ذيل آيه كه مى‏فرمايد: «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ».
•ثانياً: آيه ظهور در عدم تحقق رجوع با طلب كافر دارد، و منافاتى با رجوع با اراده الهى ندارد؛ همان‏گونه كه در امت‏هاى پيشين با اراده الهى و مصلحت خاص اتفاق افتاد.
•ثالثاً: آيه اخص از مدّعا است، زيرا خاص كفار است، در حالى كه در باب رجعت رجوع مؤمنان و كافران محض است.
•رابعاً: کلا به عدم رجعت ايشان برنمي‌گردد، بلکه بيانگر آن است که اگر کافران برگردند، باز عمل صالح انجام نمي‌دهند، و اين تنها کلمه‌اي است که مي‌گويند و روح ايشان با گناه عجين شده است.



•2- مخالفت رجعت با عقل: زيرا رجوع معصيت‏كاران دلايلى دارد:
•الف) عذاب؛ كه ظلم مى‏باشد، زيرا قرار است كه در آخرت انسان عذاب شود.
•ب) اذيت و آزار؛ كه در قبر تحقق يافته است، پس احيا در دنيا عبث و بيهوده است.
•ج) اظهار خيانتشان به مردم؛ كه اين اظهار در زمان معتقدان به آنان سزاوارتر است.
•و با رجعت نيكان نيز لازم مى‏آيد كه آنان بى‏جهت اذيت و آزار شوند، به‏جهت دوبار مردن.
•جواب‏
•اولًا: عذاب از طريق رجعت از جمله عقوبتهاي کافران و مشرکان است،   پس محذور عقلى وجود ندارد.
•ثانياً: مرگ و جان‏كندن نسبت به اولياى الهى، خصوصاً انبيا و اوليا مانند استشمام بوى خوش است؛ همان‏گونه كه در روايات آمده است.


شبهه 3- اعتقاد به رجعت از يهود گرفته شده است.


جواب: اعتقاد به رجعت تابع ادله عقلي و درون ديني است، حتى اگر در دين يهود نيز موجود باشد.


+ وجود يك عقيده اسلامى در اديان ديگر دليل بر آن نيست كه اين عقيده از اديان ديگر اخذ شده باشد.


شبهه 4- در رجعت رجوع از فعليت به قوه است.


الف) مرگ بدون استكمال حيات و خروج از قوه به فعل حاصل نمى‏شود؛


ب) رجوع به دنيا بعد از مرگ، رجوع به قوه بعد از فعليت است؛


ج) رجوع به قوه بعد از فعليت محال است؛ آن‏گونه كه در فلسفه به آن اشاره شده است.


نتيجه: رجعت محال است.


جواب: اين اشكال در مرگ‏هاى طبيعى صادق است، نه مرگ‏هاى غيرطبيعى كه با كشتن يا مرض يا امور ديگر حادث مى‏شود، كه غالب مرگ‏ها از اين قبيل است.



اولاً: هر درجه و حالتي نسبت به ما بعد خود قوه است، ولي نسبت به زمان خود فعليت است.


ثانياً: گرچه اين مبحث در فلسفه آمده است ولي ارتباطي با مسأله رجعت ندارد، زيرا رجعت آن گونه که در آيات و روايات آمده است، برگشت فعليت به قوه نيست؛ بلکه تنها عوض شدن صورت است. روح انساني در زمان حيات دنيوي خود به بدن مادي تعلق دارد، يعني صورت مادي دارد. در حالي که روح انسان پس از انتقال به عالم برزخ از صورت مادي خارج شده و وارد صورت مثالي مي‌شود. رجعت خروج روح از بدن مثالي و بازگشت به صورت مادي به اذن الهي است. (با حفظ مراتب، کمالات و درجات خود در عالم برزخ)


جوهر وجودي انسان (نفس يا روح) تغييري نکرده و تنها يک صورت به صورت ديگر تبديل مي‌شود که منع عقلي ندارد.


•نفس يا روح اشاره به ذات مجردي دارد که به صورت‌هاي مختلف نامهاي مختلفي مي‌پذيرد.
•ذات مجرد متعلق به بدن = نفس، پس از خروج از بدنِ مادي و ورود به بدن مثالي در عالم برزخ يا بدن لطيف مادي در عالم قيامت = روح
•ثالثا: وقوع اين امر در امت هاي پيشين بهترين دليل بر وقوع آن است.

•5- رجعت مستلزم تناسخ باطل است.
•جواب‏
•تناسخ باطل عبارت از دخول روح در جسم شخص ديگر است و اين از موارد رجعت نيست، زيرا در رجعت روح به بدن اصلى كه قبلًا در آن بوده بازمى‏گردد.








عقايد خاص2 ـ تفسير ـ درس دوم: مرگ و معاد ـ حيات برزخى‏

درس دوم: مرگ و معاد ـ حيات برزخى‏


حيات برزخي مورد اختلاف بين مسلمين و وهابيون


•منشأ اختلاف در: استعانت از ارواح اولياى الهى، و استغاثه به آنان، توسل به اولياى الهى بعد از وفاتشان و ...
•تمام مسلمين بجز وهابيون قائل به حيات برزخي هستند.
•وهابيت حيات برزخي حتي براي اولياي الهي قائل نبوده و به همين دليل استعانت، استغاثه و توسل به آنان را جايز ندانسته بلكه از مظاهر بارز شرك مى‏دانند.
•زيرا معتقدند كه اوليا بعد از مرگ علم غيب ندارند و هيچ نوع تصرفى نيز نمى‏توانند داشته باشند.

 



•فتواهاى وهابيون‏

1- بن باز: «به ضرورت دين و ادله شرعى دانسته شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله  در هر مكانى موجود نيست و فقط جسم او در قبرش در مدينه منوره است، ولى روحش در جايگاه اعلى در بهشت است ...».«بن باز مجموع فتاوا، ج 1، ص 408»


«كثيرى از اهل سنت قائل به حيات برزخى در قبر براى امواتند، ولى اين بدان معنا نيست كه علم غيب مى‏دانند، يا از امور اهل دنيا اطلاع دارند، بلكه اين امور با مرگ از آنها منقطع گرديده است». «بن باز مجموع فتاوا، ج 1، ص 417»


«... اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله  مى‏بيند كسى را كه بر او سلام مى‏كند اين اصل و مدركى ندارد، و در آيات و احاديث شاهدى بر آن موجود نيست».«بن باز مجموع فتاوا، ج 2، ص 765».


2- ناصرالدين البانى محدّث وهابى: «... بعد از آن كه اهميت موضوع بحث، براى تعدادى از اهل علم روشن شد، خصوصاً كسانيكه در باتلاق‏هاى جاهليت زندگى مى‏كنند، اهميت بحث در مباحثى از قبيل: استغاثه به غير خدا، استعانت از ارواح انبيا و صالحين و غير اينها، به توهّم اين كه آنان صدايشان را مى‏شنوند ... روشن مى‏شود». «نعمان آلوسى، مقدمه الآيات البيّنات فى عدم سماع الاموات».


 


دلايل متکلمين در تركيب انسان از روح و جسم‏


1- هر انسانى افعال خود را به حقيقتى به اسم «من» نسبت مى‏دهد؛ اين من، همان نفس و روح است.


2- حس مشترک انسانها اين است که شخصيتش ثابت بوده و با وجود تغييراتي که در بدن رخ مي‌دهد، شخصيت (روح و نفس) او ثابت است. (انسان خاطرات کودکي تا بزرگسالي را يکجا بالوجدان نزد خود مي‌يابد).


3- گاه انسان با غفلت از هر چيز حتّى بدن و اعضايش از خوديت خود غافل نيست، اين همان نفس و روح اوست.


•«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ*ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً*فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»؛ فجر/27ـ30

 


•«فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ‏»؛ «پس چگونه خواهد بود هنگامى كه جانشان به گلو رسد. و شما وقت مرگ بر بالين آن مرده حاضريد و مى‏نگريد». واقعه/83- 84.

 


استمرار حيات بعد از انتقال از دنيا


•مرگ = انتقال از حياتي به حيات ديگر

1- گرفتن نفس وقت خواب و روح وقت مرگ: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى‏ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى‏ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»؛«زمر: آيه 42».


•«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ...»؛ «آل عمران: آيه 169».
•عدم اختصاص حيات برزخي به شهدا: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»؛ «نساء( 4) آيه 69».

الف) اگر شهدا نزد خدا زنده‏اند و روزى مى‏خورند.


 ب) پس هر كس مطيع خدا و رسول است او نيز با شهداست، (رسول تابع دستورات رسالت خويش و جزء شهداست).


• در نتيجه: اگر شهدا نزد خدا زنده‏اند، پس اينان نيز زنده‏اند و حيات برزخى دارند.


اشکال: اينان زنده‏اند ولى در بهشت نزد خداوند متعال‌اند و از احوال دنيا بي‌اطلاعند.


جواب:


•اشاره آيات قرآن به اينکه افرادي مانند شهدا از احولات ديگران در عالم دنيا باخبرند و به آنان بشارت مي‌دهند.
•همانگونه درباره‌ بشارت شهيدان به شهداء پس از خود در آيات ذکر شده:
•«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ*فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ».  آل عمران/169 ـ 170.



اشاره روايات:


•پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از آن كه كشته‏هاى مشركان را در چاه بدر انداختند، بر بالاى چاه آمد و مشركان را اين گونه خطاب كرد: «هر آينه شما همسايگان بدى براى رسول خدا بوديد، او را از منزلش بيرون ساخته و از خود طرد نموديد، سپس بر ضدّ او اجتماع نموده و با او محاربه كرديد، من آنچه را كه پروردگارم وعده داده بود حقّ يافتم.» شخصى به او عرض كرد: اى رسول خدا! چگونه شما با سرهايى كه از تن جدا شده است سخن مى‏گوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به خدا سوگند! تو از آنان شنواتر نيستى ...» «صحيح بخارى، ج 5، ص 76- 77، باب قتل ابى جهل»
•انس بن مالك از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه فرمود: «بنده هنگامى كه در قبرش گذارده مى‏شود و اصحابش او را ترك مى‏كنند، صداى كفش آنها را مى‏شنود ...».«همان، ج 2، ص 123، باب الميّت يسمع خفق النعال»
•متقى هندى به سند خود از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه فرمود: «هر كس وصيت نكند، به او اذن صحبت با مردگان داده نمى‏شود. گفته شد: اى رسول خدا! مردگان سخن مى‏گويند؟ فرمود: آرى، به زيارت مى‏آيند.» «كنزالعمال، ج 16، ص 619- 620، رقم 46080»


وجود ارتباط بين حيات برزخى و حيات مادّى بنابر آيات و روايات


•بين حيات برزخى و انسان در عالم برزخ با حيات مادى و انسان‏هاى زنده ارتباط برقرار است.
•انسانها وقتي در عالم مادي اموات را صدا مي‌زنند، اموات به اذن الهي پاسخ مي‌دهند.

الف) آيات:


1- خداوند متعال در مورد قوم صالح: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ «پس زلزله‏اى بر آنان آغاز گرديد تا آن كه همه در خانه هايشان از پاى در آمدند. صالح از آنان روى گردانيد و گفت: اى قوم من از خداى خود ابلاغ رسالت كردم و شما را اندرز دادم ولكن شما ناصحان را دوست نمى‏داريد». «اعراف: 78- 79».


2- درباره قوم شعيب نيز شبيه اين گفت و گو آمده است. «اعراف: آيات 91- 93.»


 




3- وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ؛ «از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم باز پرس كه آيا ما جز خداى يكتاى مهربان خداى ديگرى را هم معبود مردم قرار داديم؟».«زخرف: 45»


4- در آياتى سلام بر انبياى گذشته كرده و مى‏فرمايد: «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ‏، سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِيمَ‏، سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ، سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏ياسِينَ‏ و سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ‏».


•بنابر اين بين عالم مادى و عالم برزخ ارتباط برقرار است، اموات گفته‏ها، سؤال‏ها، ... را مى‏شنوند و جواب مى‏دهند.
•شيخ محمود شلتوت: «آنچه از آثار دينى استفاده مى‏شود اينكه هنگام خروج روح از بدن، مرگ حاصل مى‏شود و او در حالى كه داراى ادراك است باقى مى‏ماند؛ كسى كه بر او درود مى‏فرستد مى‏شنود، زائرين قبرش را مى‏شناسد و لذت نعمت‏ها و درد عذاب را در عالم برزخ درك مى‏كند.» «شلتوت الفتاوى، ص 19»
•شيخ الاسلام عزّالدين بن عبدالسلام در فتاواى خود: «ظاهر اين است كه ميّت زائر خود را مى‏شناسد، زيرا ما امر شده‏ايم به سلام بر او، و شارع امر نمى‏كند به خطاب كسى كه نمى‏شنود ...». «فتاوى شيخ الاسلام عزالدين بن عبدالسلام، ص 431».



ب) روايات:


1- پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله: «هر مسلمانى بر قبر برادر مؤمنش عبور كند، در حالى كه او را در دنيا مى‏شناخته و از او سؤال كند، خداوند روحش را برمى‏انگيزد تا جواب او را بدهد.» «الروح، ص 9»


2- از پيامبر صلى الله عليه و آله به ثبوت رسيده است كه مردگان صداى كفش تشييع كنندگان را مى‏شنوند. «الروح، ص 9»


3- ابن قيّم جوزيه: «سلف بر اين مطلب اجماع كرده و به تواتر رسيده است كه شخص مرده، كسانى را كه به زيارتش مى‏آيند مى‏شناسد و از آمدنشان مسرور مى‏شود». «الروح، ص 9»


4- ابن ابى الدنيا از عايشه از رسول خدا صلى الله عليه و آله : «هر كس به زيارت قبر برادر مؤمنش رود و نزد قبرش بنشيند، مرده با او انس مى‏گيرد، و جواب سلامش را مى‏دهد تا هنگامى كه برخيزد و برود». «القبور»


5- از ابى هريره از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «هر كس بر قبر شخصى عبور كرده و بر صاحب آن درود فرستد، صاحب قبر، او را شناخته و سلامش را جواب مى‏دهد». «فيض القدير، ج 5، ص 487»


6- بيهقى از سعيد بن مسيّب: ما با على بن ابى طالب عليه السلام داخل قبرستان مدينه شديم. حضرت عليه السلام ندا داد:


•«اى اهل قبرستان! سلام و رحمت خدا بر شما باد، از خبرهاى خود بر ما مى‏گوييد يا ما شما را خبر دهيم؟
•سعيد مى‏گويد: صدايى شنيديم كه در جواب مى‏گويد: «و عليكم السلام و رحمة اللَّه و بركاته يا اميرالمؤمنين خبر ده ما را از آنچه اتفاق افتاد.
• حضرت عليه السلام فرمود: اما زنان شما به همسرى ديگران در آمدند، اموال شما تقسيم شد، و اولاد شما نيز در زمره ايتام در آمدند. ساختمانهايى كه بنا كرديد دشمنانتان در آنها ساكن شدند. اين خبرهايى است كه نزد ماست، خبرهايى كه نزد شماست چيست؟
•سعيد مى‏گويد: مرده‏اى به صدا درآمد و گفت: هر آينه كفن‏ها پاره شد، موها ريخت، پوست‏ها از بدن جدا شد، حدقه‏ها بر صورت‏ها ريخت و از بينى‏ها چرك بيرون آمد. آنچه را فرستاده بوديم يافتيم، و آنچه را به جا گذارديم خسارت ديديم ... «موسى محمّد على، حقيقة التوسل و الوسيله، ص 242».

 



•آيا مردگان زيارت افراد زنده را درك مى‏كنند؟ ابن قيم جوزيه: «همين كه كسى به زيارت ميت مى‏آيد مى‏گويند زائر؛ اين خود دليل بر اين است كه مرده زائر را مى‏شناسد، زيرا اگر او را نشناسد به زيارت كننده، زائر گفته نمى‏شود». «الروح، ص 8»

7- بخارى و مسلم: «هر گاه مرده داخل قبر گذارده شود صداى كفش‏ تشييع كنندگان را مى‏شنود».«فتح البارى، ج 3، ص 205»


8- ابو هريره: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه به قبرستان مى‏رفت با اهل قبور اين چنين سخن مى‏گفت: «السلام عليكم اهل الديار من المؤمنين و المسلمين، و انّا ان شاء اللَّه بكم لاحقون، اسأل اللَّه لنا و لكم العافية». «تلخيص الحبير، ج 2، ص 137».


9- ابن عباس: «يكى از اصحاب بر سر قبرى خيمه زد، در حالى كه نمى‏دانست آن جا قبر مرده‏اى است، ناگهان صداى قرائت سوره ملك به گوش او رسيد تا اين كه سوره را ختم كرد. نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! من بر قبرى خيمه زدم، در حالى كه نمى‏دانستم قبر است، ناگهان صداى سوره ملك را از آنجا شنيدم. حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اين سوره مانع از عذاب و نجات دهنده انسان از عذاب قبر است». «صحيح ترمذى، كتاب فضائل القرآن».



•حيات انبياء در عالم برزخ‏

كتاب‏هاى حديثى اهل سنت


1- انس بن مالك از رسول خدا صلى الله عليه و آله: «انبيا در قبرهايشان زنده‏اند و نماز مى‏گذارند.» «مجمع الزوائد، ج 8، ص 211. فيض القدير، ج 3، ص 184. سلسلة الاحاديث الصحيحة، ح 621».


2- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : «علم من بعد از مرگم همانند علم من در حال حياتم است». «كنزالعمال، ج 1، ص 507، رقم 2242.»


3- امام على عليه السلام: «عربى بيابانى كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى‏ رسول خدا! برايم استغفار كن. از داخل قبر سه بار صدا آمد! خداوند تو را آمرزيد». «همان، ص 506»


4- سعيد بن عبدالعزيز وقت نماز را به سبب همهمه‏اى كه از قبر پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏شنيد، مى‏شناخت. «سنن دارمى، ج 1، ص 56- 57، رقم 93»






5- دارمى از سعيد بن مسيب: در ايام حرّه صداى اذان را در وقت‏هاى نماز از قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏شنيدم، در حالى كه مسجد از جمعيّت خالى بود. «موسى محمّد على حقيقة التوسل و الوسيله، ص 271»


6- حافظ هيثمى به سند صحيح از ابوهريره از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «قسم به كسى كه جان ابى‏القاسم به دست اوست عيسى بن مريم به عنوان امام عمل كننده به قسط و حَكَمِ عادل فرود مى‏آيد؛ وصليب را مى‏شكند، خوك را مى‏كشد، اصلاح ذات البين مى‏كند، كينه و عداوت را از بين مى‏برد و مال عرضه مى‏كند، ولى كسى قبول نمى‏كند. و اگر بر قبر من عبور كند و بگويد: اى محمّد! من او را جواب گويم». «مجمع الزوائد، ج 8، ص 211».



•7- حافظ هيثمى به سند صحيح از عبداللَّه بن مسعود از پيامبر صلى الله عليه و آله: «حيات من براى شما بهتر است، حديث مى‏گوييد و حديث مى‏شنويد. و وفات من براى شما بهتر است، زيرا اعمالتان بر من عرضه مى‏شود و هر چه از اعمال خير ببينم خدا را بر آن شكر مى‏گويم، و آنچه از اعمال شرّ ببينم براى شما استغفار مى‏نمايم.» «مجمع الزوائد، ، ج 9، ص 24؛ سيوطى، الخصائص الكبرى، ج 2، ص 281»
•تمام رواياتى كه در بحث استغاثه به ارواح اولياى الهى آورده شده شاهد صدقى بر حيات برزخى است.
•به نقل از زنى هاشمى كه در مجاورت مدينه منوره ساكن بود: برخى از خدّام مرا را اذيت مى‏كردند. زن به پيامبر صلى الله عليه و آله پناه آورد. زن مى‏گويد: از داخل روضه شنيدم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من الگوى تو در صبرم و بايد صبر كنى. بعد از چند روز مشكل برطرف شد و آن خدمه‏ها كه مرا اذيت مى‏كردند، از دنيا رفتند. «سيوطى، الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 261»





كرامات اوليا در عالم برزخ‏
•حاكم نيشابورى از ابن عباس: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نشسته بود و اسماء بنت عميس در كنارش قرار داشت، ناگهان پيامبر صلى الله عليه و آله جواب سلام كسى را داد؛ حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اى اسماء! اين جعفر است با جبرئيل و ميكائيل كه از كنار ما عبور كرده و بر ما درود فرستادند ...» «حقيقة التوسل و الوسيله، ص 265( به نقل از حاكم)»
•قاضى سُبكى مى‏گويد: «تصرّف اوليا در زمان زندگى و مرگشان، همانا به اذن واراده و مشيت الهى است، خداوند متعال آنان را مشرّف به اين كرامت كرده و به دست و زبان آنان جارى ساخته است». «همان، ص 257»



حكم قرائت قرآن بر مردگان‏


•ابن قيم جوزيّه: «از جماعتى از سلف نقل شده كه آنان وصيّت مى‏كردند هنگام دفن كنار قبرشان قرآن بخوانند.»  الروح، ص 16- 18.
•عبداللَّه بن عمر وصيت كرد كه كنار قبرش سوره بقره بخوانند. احمد بن حنبل در ابتدا منكر اين مطلب بود، ولى از انكار خود برگشت.
•خلال نقل كرده كه پدرم وصيت كرد: هنگامى كه مردم مرا در قبر گذاردند، بگو: «بسم اللَّه و على سنّة رسول للَّه» آن گاه بر روى من خاك بريز و بر بالاى سرم سوره بقره بخوان، زيرا شنيدم كه عبداللَّه بن عمر چنين مى‏گفت.
•حسن بن صباح زعفرانى: از شافعى درباره قرائت قرآن كنار قبر مرده سؤال كردم، گفت: اشكالى ندارد.
•نسايى به سندش از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: سوره يس را بر اموات خود بخوانيد ...».



مجاهد: «به انسان بشارت صلاح فرزندش در قبر داده مى‏شود». الروح، ص 18- 19.
ابن قيّم جوزيّه: «شاهد اين مطلب آن است كه از قديم تا كنون مردم بر مردگانشان در قبر تلقين مى‏خوانند، و اگر مردگان صداى آنان را نمى‏شنيدند و از آن نفع نمى‏بردند، اين تلقين عبث بوده و بر آن فائده‏اى مترتّب نمى‏شد».
احمد بن حنبل: او اين عمل را تحسين كرده و به آن دستور داد.
سيوطى «در اين كه آيا ثواب قرائت قرآن به مرده مى‏رسد يا خير اختلاف است؟

جمهور سلف و سه نفر از ائمه فقه قائلند به اين كه ثواب قرائت قرآن به مرده مى‏رسد، بر خلاف امام شافعى كه با اين مسئله مخالفت كرده است؛ به دليل اين كه قرآن مى‏فرمايد: وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏.


جواب ديگران به اين استدلال:

1. آيه منسوخ است به «وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ»؛ زيرا فرزندان به تبع پدران وارد بهشت مى‏شوند.


2. آيه مخصوصِ قوم ابراهيم و قوم موسى عليه السلام است.


3. مراد از انسان در آيه كافر است، امّا مؤمن آنچه كوشش كرده و آنچه برايش فرستاده مى‏شود، به او مى‏رسد.


4. مقصود آيه اين است: به عدالت نيست براى انسان مگر آنچه سعى و كوشش كرده، ولى ممكن است خداوند متعال از باب تفضل از راه‏هاى ديگر به مرده عنايت كند.


5. لامدر «للانسان» به معناى «عَلى‏» است، كه شامل ضرر مى‏شود نه نفع.«شفاء الصدور بشرح حال الموتى و القبور، ص 402- 406»



 



6. هرگونه تلاوت قرآن و عمل خيري که ديگران به انسان بعد از مرگش مي‌رسانند، مي‌توان جزئي از سعي و تلاش آن شخص به حساب آورد. هداياي خير ديگران براي ميت، غالباً ريشه در ايمان، کرامت، سخاوت، محبت و اخلاق خوش و ... خود شخص دارد. (ح.ا)


 





 


 


تفسير آل عمران ـ درس اول: آيات 1 تا 6

سوره آل عمران از تفاسير 


نمونه: آية الله ناصر مکارم شيرازي، ق14، (فارسي)


روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن: حسين بن علي ابوالفتوح رازي، ق6، (فارسي قديم)


تبيان: محمد بن حسن طوسي، ق5 (عربي)


مجمع البيان: فضل بن حسن طبرسي، ق6 (عربي)


کشاف: محمود زمخشري، ق 6 (عربي)


جوامع الجامع: فضل بن حسن طبرسي، ق6 (عربي)


صافي: محمد فيض کاشاني، ق 11 (عربي)


کنز الدقائق: محمد قمي مشهدي، ق 12 (عربي)


الميزان: محمد حسين طباطبايي، ق14 (عربي)


مخزن العرفان: نصرت بيگم امين، ق 14، (فارسي)


عاملي: ابراهيم عاملي، ق 14، (فارسي)


کاشف: محمد جواد مغنيه، ق 15، (عربي)


 


معرفي تفسير تفسير روض الجنان و روح الجنان


•« تفسير ابو الفتوح رازى» تاليف ابو الفتوح رازى، از متكلمان اماميه در سده ششم هجرى، تفسير شيعى به فارسى است. (متولد 470 ق در شهر رى، وفات وي 554 ق)
•تأليف: 510 تا 533 ق يا اندكى پس از آن بوده نگارش اين اثر در ميانسالى
•مقدمه‏اى كوتاه در معانى و اقسام قرآن و بحثى در معناى تفسير و تأويل و استعاذه
•آيه يا آياتى از هر سوره به ترتيب از فاتحه تا ناس را به صورت زيرنويس و لفظ به لفظ به فارسى آورده
•ذكر بخشهاى كوتاهى از آيات، به تفسير و شرح لغوى و صرفى و نحوى و فقهى و كلامى آن پرداخته
•اقوال و آراى مفسران و نحويان و لغويان و فقها و متكلمان را با استفاده از منابع متقدم ذكر كرده
•اشاره‏هاى تاريخى و قصص و حكايات و تمثيلات و مباحث فقهى
•مباحث تكرارى در آيات به موارد قبلى ارجاع شده

 


•مباحث ذوقى و ادبى و عرفانى هم بيش و كم در خلال بخشهاى تفسيرى مطرح شده
معرفي ‏ تفسير نمونه
•جمع‌آوري: آيت‏الله مكارم شيرازى و گروهى از دانشمندان حوزه علميه قم، حجج اسلام محمدرضا آشتيانى، محمدجعفر امامى، عبدالرسول حسنى، سيد حسن شجاعى، محمود عبداللهى، محسن قرائتى، محمد محمدى اشتهاردى و شهيد سيد نورالله طباطبايى‏نژاد
•27 جلد، مناسب با نيازها و پرسش‏هاى عصر، بيان پيام قرآن با زبان روز، پرهيز از مباحث فني و کلاسيک ادبي

1. بيان نكات كلى و عام در هر سوره


2. اشاره به سبك و سياق و موضوعات مهم


3. مضمون آيه پرداخته و با روش بيانى و تحليلى در تفسير


4. بيان مسايل اجتماعى و پاسخ به شبهات


 


5. تفسير علمي معاصر: انطباق آياتى كه مربوط به آفرينش انسان، حيوان و جهان طبيعت است و يا اشاره‏هايى به نظريات و اكتشافات جديد دارد.


حيات علمي آية الله مکارم شيرازي


•متولد 1345 ق، شيراز

حيات علمى‏


•آغاز دروس در حدود 14 سالگى در مدرسه« آقا باباخان» شيراز
•آغاز دروس صرف، نحو، منطق، بيان و بديع و شروع فقه و اصول و اتمام دروس مقدماتى و سطح متوسط و عالى را در مدتى نزديك به چهار سال
•در سن 18 سالگى وارد حوزه علميه قم
• قريب پنج سال از جلسات علمى و درس اساتيد بزرگ آن زمان مانند حضرت آ يت‏الله‏العظمى بروجردى و ...

 


•در سال 1369 ق، وارد حوزه علميه نجف اشرف شده و از دروس آيات عظام آقاى حكيم، آقاى خوئى، آقاى عبدالهادى شيرازى و ...
•در سن 24 سالگى به اخذ اجازه اجتهاد مطلق از محضر دو نفر از آيات بزرگ نجف
•بازگشت به ايران ماه شعبان 1370 ق
•تأليف كتاب از آغاز دوران جوانى در رشته‏هاى مختلف عقايد، معارف اسلامى، ولايت،تفسير، فقه و اصول
سوره آل عمران 

•مدني، 200 آيه
•پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله: من قرء سورة آل عمران اعطى بكلّ آية منها امانا على جسر جهنّم: «هر كس سوره آل عمران را بخواند به تعداد آيات آن، امانى بر پل دوزخ به او مى‏دهند».
•محتواى سوره:

1- شامل توحيد و صفات خداوند و معاد و معارف اسلامى


2- بخشي شامل جهاد و دستورات آن و حيات جاويدان شهيدان راه خدا، درس عبرت از  دو غزوه بدر و احد


3- برخي احكام اسلامى در زمينه لزوم وحدت مسلمين، خانه كعبه، فريضه حج، امر بمعروف و نهى از منكر، تولى و تبرى، امانت، انفاق در راه خدا، ترك دروغ، مقاومت و پايمردى در مقابل دشمن و صبر و شكيبايى در مقابل مشكلات و آزمايشهاى مختلف الهى و ذكر خداوند در هر حال


4- بخشى از تاريخ انبياء از جمله آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و ساير انبياء عليهم السّلام و داستان مريم


شأن نزول:

•هشتاد و چند آيه از اين سوره درباره‏ فرستادگان و مسيحيان نجران
•فرستادگان شصت نفر بودند كه چهارده نفر آنان از اشراف و برجستگان نجران محسوب مى‏شدند، سه نفر از اين چهارده نفر سمت رياست داشتند و مسيحيان آن سامان در كارها و مشكلات خود به آن سه نفر مراجعه مى‏كردند.
•اين گروه شصت نفرى در لباس مردان قبيله بنى كعب به مدينه آمدند و به مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وارد شدند، موقعى كه آنها وارد مسجد شدند، هنگام نمازشان بود، طبق مراسم خود، ناقوس را نواختند و مشغول نماز شدند. پس از نماز «عاقب» و «سيد» كه اولى امير و رئيس قوم خود محسوب مى‏شد و ديگرى سرپرست تشريفات و تنظيم برنامه سفر و مورد اعتماد مسيحيان بود خدمت پيامبر رسيدند و با او آغاز سخن كردند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آنها پيشنهاد كرد: به آيين اسلام در آييد و در پيشگاه خداوند تسليم گرديد.


•عاقب و سيد گفتند: ما پيش از تو اسلام آورده و تسليم خداوند شده‏ايم!
•پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: شما چگونه بر آيين حق هستيد، با اينكه اعمالتان حاكى از اين است كه تسليم خداوند نيستيد، چه اينكه براى خدا فرزند قائليد و عيسى را پسر خدا مى‏دانيد، و صليب را عبادت و پرستش مى‏كنيد و گوشت خوك مى‏خوريد، با اين كه تمام اين امور مخالف آيين حق است!
•عاقب و سيد گفتند: اگر عيسى پسر خدا نيست، پس پدرش كه بوده است؟
•پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آيا شما قبول داريد كه هر پسرى شباهتى به پدر خود دارد؟ گفتند آرى. فرمود: آيا اينطور نيست كه خداى ما به هر چيزى، احاطه دارد و قيوم است و روزى موجودات با اوست، گفتند: آرى، همين طور است، فرمود: آيا عيسى اين اوصاف را داشت، گفتند: نه.
•فرمود: آيا چنين نيست كه عيسى را مادرش مانند ساير كودكان در رحم حمل كرد، و بعد همچون مادرهاى ديگر، او را به دنيا آورد؟ و عيسى پس از ولادت، چون اطفال ديگر غذا مى‏خورد! گفتند:آرى چنين بود.
•فرمود: پس چگونه عيسى پسر خداست با اين كه هيچ گونه شباهتى به پدرش ندارد؟!
•سخن كه به اينجا رسيد، همگى خاموش شدند، در اين هنگام، هشتاد و چند آيه از اوايل اين سوره براى توضيح معارف و برنامه‏هاى اسلام نازل گرديد.


1. الم

•1ـ " الف- لام- ميم" (الم‏).
•دكتر رشاد: قرآن مجيد 114 سوره: 86 سوره در مكه نازل گرديده و 28 سوره در مدينه،
• از ميان مجموع سوره‏هاى قرآن 29 سوره است كه در آغاز آنها" حروف مقطعه" آمده است.
• حروف مقطعه نصف حروف بيست و هشت‏گانه الفباى عربى را تشكيل مى‏دهد
•حروف مقطعه«حروف نورانى»: (ا- ح- ر- س- ص- ط- ع- ق- ك- ل- م- ن- ه- ى)


2ـ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم‏: معبودى جز خداوندِ يگانه زنده و پايدار و نگهدارنده، نيست.

•روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن: ابوالفتوح رازى، حسين بن على‏
•تاريخ وفات پديدآور: 556 ه. ق‏، زبان: فارسى‏، متون كهن‏
•مصحح: ناصح، محمدمهدى‏، مصحح: ياحقى، محمدجعفر
•موضوع: كلامى شيعى- اجتهادى- هدايتى و تربيتى- تعداد جلد: 20
•ناشر: آستان قدس رضوى، بنياد پژوهشهاى اسلامى‏
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم‏: اللّه: مبتدا = مرفوع،  لا إِلهَ إِلَّا هُوَ: خبر،  الْحَيُّ الْقَيُّومُ‏، صفت.
3ـ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيل‏
كتاب را بحق بر تو نازل كرد، كه با نشانه‏هاى كتب پيشين، منطبق است؛ و «تورات» و «انجيل» را.


•نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ‏
•نَزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابُ بِالْحَقِ؛ به تخفيف: فعل لازم، کتابُ: فاعل: (کتاب «قرآن» نازل شد = خداى تعالى آيت از پس آيت و سورت از پس سورت فرستاد).
•نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ‏؛ نَزَّلَ: باب تفعيل: تكثير فعل، «كتاب»: قرآن. بِالْحَقِ‏، بدرستى و راستى.
•مُصَدِّقاً، به راست دارنده، حال از مفعول‏: منصوب.
•لِما بَيْنَ يَدَيْهِ‏، آن را كه پيش اوست از كتابها و پيامبران و شرايع ايشان.
•وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ‏: «انزال» نزول دفعي: آن كتابها (تورات و انجيل) به يك بار فرود آمد.
•نَزَّلَ، «تنزيل»: نزول تدريجي: نزول قرآن
•اصل «توريت» نزد بصريان «و ورية» بوده (بر وزن فوعله) «واو» اوّل را «تا» كردند، و «يا»ى مفتوحة را «الف» كردند توراة گشت، و در كتابت‏ «يا» نوشتند، تا دانند كه اصل او «يا» بوده است.



4ـ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقام‏

 پيش از آن، براى هدايت مردم فرستاد؛ و (نيز) كتابى كه حق را از باطل مشخّص مى‏سازد، نازل كرد؛ كسانى كه به آيات خدا كافر شدند، كيفر شديدى دارند؛ و خداوند (براى كيفرِ بدكاران و كافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است.


مِنْ قَبْلُ‏ هُدىً لِلنَّاسِ‏:


•«هُدىً»: صفت توريت و انجيل تثنيه نيامد، زيرا مصدر است و تثنيه و جمع ندارد.

  حال: محلا منصوب.


•«هدى»: حمل بر بيان و بر لطف.
•گفته‏اند: مصدر است به معنى اسم فاعل = هادى، كما قال تعالى: إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً ...، اى غايرا.(ملک/30)

وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ‏:


•«فرقان» مصدر مثل: سبحان و غفران و قربان، مراد اسم فاعل است براى مبالغه مصدر آورد، يعنى بسيار جداکننده حقّ از باطل.

•سدّى: در كلام تقديم‏ و تأخيرى هست، و انزل التورية و الانجيل و الفرقان هدى للنّاس

  «هدى» حال از هر سه كتاب.


•گفته‏اند: مراد نصرت است به فرقان، براى آن كه نصرت از آسمان آيد و بين حق و باطل، مؤمن و کافر را جدا کند.
•إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ:

 تهديد خدا به کافران به عذاب سخت اگر در آيات الهي تفکر نکرده و از آن بهره‌مند نشوند.


•وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ:

اصرار کافران بر کفر موجب عجز خدا نمي‌شود، زيرا خدا غالب است و در عقاب عجله نمي‌کند تا مردم به تکليف عمل کنند و بر اساس استحقاق، از ايشان انتقام مي‌گيرد.



نكته ‏ها از تفسير نمونه:


1-«حق»: «مطابقت و هماهنگى»


•به آنچه با واقعيت موجود تطبيق پيدا مى‏كند، حق گفته مى‏شود.
• به خداوند «حق» مى‏گويند به خاطر آن است كه ذات مقدس او بزرگ‏ترين واقعيت غير قابل انكار در عالم هستى است، (حق يعنى موضوع ثابت و پابرجايى كه باطل به آن راه ندارد).
•باء «بالحق»: مصاحبت =اى پيامبر! خداوند، قرآن را كه همراه با نشانه‏هاى واقعيت است بر تو فرو فرستاد.

2- «تورات»: عبرى «شريعت و قانون»
•در اصطلاح به كتابى گفته شده كه از طرف خداوند بر موسى بن عمران ع نازل گرديد.
•«تورات»: گاهى به مجموعه كتب «عهد عتيق» و گاهى به «اسفار پنجگانه» آن نيز گفته مى‏شود.
•مجموعه كتب يهود كه «عهد عتيق» ناميده شده، مركب از تورات و چندين كتاب ديگر مى‏باشد.
• تورات داراى پنج بخش است كه به نامهاى: سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد، و سفر تثنيه ناميده شده است، اين قسمت از كتب عهد قديم، شرح پيدايش جهان و انسان و مخلوقات ديگر و قسمتى از زندگى انبياء پيشين و موسى بن عمران و بنى اسرائيل و احكام اين آيين مى‏باشد.
•كتب ديگر اين مجموعه نوشته‏هاى مورخان بعد از موسى عليه‌السلام است که شامل شرح حالات پيامبران و ملوك و پادشاهان و اقوامى است كه بعد از موسى بن عمران به وجود آمده‏اند.





•اصل اسفار پنجگانه تورات، آسماني است و ساير کتب آسماني نيستند، (خود يهود نيز ادعاي آسماني بودن ساير بخشهاي کتاب را ندارند).
•«زبور» داوود = «مزامير» نيز  شرح مناجاتها و اندرزهاى داوود است. (آسماني نيست).
•اسفار پنجگانه تورات کنوني: قرائن نشان مى‏دهد اينها كتب آسمانى نيستند، بلكه كتابهاى تاريخى هستند كه بعد از موسى بن عمران نوشته شده است.

دلايل: شامل شرح وفات موسى عليه‌السلام و چگونگى تدفين او و پاره‏اى از حوادث بعد از وفات موسى.


•آخرين فصل سفر پنجم (سفر تثنيه) ثابت مى‏كند كه اين كتاب، بعد از وفات موسى بن عمران به نوشته شده است.
•محتويات اين كتب آميخته با خرافات فراوان و نسبتهاى ناروا به پيامبران الهى و بعضى سخنان كودكانه مى‏باشد.
•شواهد تاريخى نشان مى‏دهد كه تورات اصلى از ميان رفت و بعدا پيروان‏ موسى بن عمران، اين كتابها را به رشته تحرير در آوردند.


3- انجيل: يونانى = بشارت يا آموزش جديد


•نام كتابى است كه بر حضرت عيسى ع نازل شده است.
•قرآن هر جا كه از كتاب عيسى ع نام برده «انجيل» را به صورت مفرد آورده است، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مى‏كند، بنابراين اناجيل بسيارى كه بين مسيحيان متداول است، حتى معروف‏ترين آنها يعنى انجيلهاى چهارگانه (لوقا، مرقس، متى و يوحنا) وحى الهى نيستند.
•خود مسيحيان نيز انكار نمى‏كنند كه انجيلهاى موجود، به دست شاگردان، يا شاگرد شاگردان حضرت مسيح ع و مدتها بعد از او نوشته شده است، منتها آنان ادعا مى‏كنند كه شاگردان مسيح، اين اناجيل را با الهام الهى نوشته‏اند.
5ـ إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ.
«هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا مخفى نمى‏ماند»


•او در همه جا حاضر و ناظر است.
• به حكم اين كه وجودش نامحدود است جايى از او خالى نيست و به ما از خود ما نزديكتر است.
• بنابراين در عين اينكه مكانى ندارد به همه چيز احاطه دارد.
•اين احاطه به معنى علم و آگاهى او بر همه چيز است.



6ـ هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم‏: او كسى است كه شما را در رحمِ (مادران)، آن چنان كه مى‏خواهد تصوير مى‏كند. معبودى جز خداوندِ توانا و حكيم، نيست.

•صورت بندي انسان در شکم مادر و محيط تاريک  از امور عجيب و بديع است.
•صورت بندي در ابعاد مختلف از قبيل شکل و جنسيت و استعدادهاي مختلف و ... وجود دارد.
•بنابراين هيچ معبودي جز او شايسته‌ي پرستش نمي باشد.








 
 
 

 


تفسير آل عمران ـ درس دوم: آيات 7 تا 14



7. هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ

ترجمه: او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم» است؛ كه اساس اين كتاب مى‏باشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند؛ و تفسير (نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمى‏شوند. (7)


شأن نزول:


•امام باقر عليه السّلام: چند نفر از يهود به اتفاق «حىّ بن اخطب» و برادرش خدمت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله آمدند و حروف مقطعه «الم» را دستاويز خود قرار داده گفتند: طبق حساب ابجد (الف=1 و لام = 30 و ميم = 40) مى‏باشد و به اين ترتيب خبر داده‏اى كه دوران بقاى امت تو بيش از هفتاد و يك سال نيست!.
•پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى جلوگيرى از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها «الم» را محاسبه كرده‏ايد مگر در قرآن‏ «المص‏ و الر» و ساير حروف مقطعه نيست، اگر اين‏ حروف اشاره به مدت بقاء امت من باشد چرا همه را محاسبه نمى‏كنيد؟! (در صورتى كه منظور از اين حروف چيز ديگرى است) سپس آيه مورد بحث نازل شد.
 

•آيات متشابه محكى است براى آزمايش افراد كه عالمان راستين و فتنه گران لجوج را از هم جدا مى‏سازد،
•آيات قرآن بر دو دسته هستند:
.1محکمات: آياتي که از لحاظ مفهوم روشن بوده و جاي انکار و توجيه ندارد.
.2متشابهات: آياتي که به دليل بالا بودن سطح مطلب درباره‌ي عوالمي که از دسترس ما بيرون است، داراي معناهايي مي‌باشند که  پي بردن به اسرار و حقيقت آنها نيازمند سرمايه خاص  علمي مي باشد. مثل: عالم غيب، رستاخيز، صفات الهي و ...
•افراد منحرف اين آيات را دستاويز قرار داده و تفسير خلاف حق ارائه کرده و ميان مردم فتنه‌انگيزي مي‌کنند و ايشان را از راه حق گمراه مي‌سازند.
•راسخان در علم اسرار اين آيات را دانسته و براي مردم تشريح مي‌کنند.
•راسخان در علم (پيامبر و ائمه) از اسرار قرآن آگاهند و ديگران به اندازه‌ي فهم خود از قرآن مي‌فهمند و مردم براي درک قرآن به دنبال معلمان الهي مي‌روند.

 



•تفسير نمونه: آية الله ناصر مکارم شيرازي

1- منظور از آيات محكم و متشابه:


• محکم: از احکام= ممنوع ساختن.
•موجودات پايدار را محکم مي‌گويند، زيرا مانع عوامل انحرافي مي‌شوند.
•سخنان قاطع که مانع از احتمال خلاف مي‌شود نيز محکم گويند.
•راغب: دانش را از اين جهت حكمت مى‏گويند كه انسان را از بديها باز مى‏دارد.

آياتٌ مُحْكَماتٌ‏: آياتى كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى بحث در آن نيست.


•قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ: اخلاص/1.  لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ. شورى/11. اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ . زمر/26. لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏:  نساء/11.
•و بسياري آيات مانند: عقايد و احكام و مواعظ و تواريخ.
 •متشابه: چيزي که قسمتهاي مختلف آن شبيه يکديگر باشند.
•به جملات و کلماتي که معاني آنها پيچيده است و احتمالات مختلف درباره‌ي آن داده مي‌شود، متشابه گفته مي‌شود.
•تفسير اينگونه آيات با توجه به آيات محکم روشن مي‌شود.
•آية الله مکارم: اين معنا مناسب اينجاست، زيرا افراد مغرض، آيات متشابه را دستاويز خود قرار داده و از آياتى سوء استفاده مى‏كنند كه در بدو نظر تاب تفسيرهاى متعددى دارد.
•نمونه:  آيات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد
• يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ: فتح/10. دست کنايه از قدرت
•وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‏: بقره/224. اشاره به علم خدا
• وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ: انبيا/47. مفهوم کلي وسيله سنجش


معاني ديگر محکم و متشابه در قرآن:


• كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ‏: هود/1: تمام آيات قرآن به دليل پيوستگي و ارتباط آنها با يکديگر محکم است.
•كِتاباً مُتَشابِهاً ...: زمر/23: کتابي که تمام آيات آن از نظر درستي و حقانيت همانند يکديگرند.
•انسان حق جو بايد براي فهم آيات قرآن آنها را در کنار يکديگر قرار داده و ابهام موجود در ظواهر برخي آيات را با توجه به ساير آيات برطرف سازد.
•آيات محکم: همچون بزرگراه و آيات متشابه: همچون جاده‌هاي فرعي هستند، که هنگام گم کردن راه بايد به خود را به شاهراه رسانده و مسير خود را اصلاح نمايد.
•محکمات را «ام الکتاب» نيز مي‌گويند، زيرا «ام»= اصل و اساس هر چيز

به مادر «ام» مي‌گويند، زيرا ريشه و سرپناه خانواده و فرزندان است و «محکمات» نيز ريشه و اساس آيات ديگر محسوب مي‌شوند.


2- تاويل


•تأويل: بازگشت دادن چيزي، کار يا سخني به هدف نهايي.

مثلا هدف کسي از انجام کارش روشن نباشد و او در پايان کار آن را مشخص کند، اين کار تأويل ناميده مي‌شود.


يا انسان سخن بگويد و اسرارى در آن نهفته باشد كه هدف نهايى آن سخن را تشكيل دهد به آن تاويل مى‏گويند.


•مثال: سرگذشت موسي و خضر، اهداف خضر از کارهايش در سفر روشن نبود، وي هدف خود را در پايان کار اينگونه تشريح کرد که هدف او نجات کشتي از سلطان غاصب بوده و فرمود: ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً: اين هدف نهايى كارى است كه تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى. كهف/83.
•تعبير خواب در صورتي که نتيجه آن روشن نيست، سپس با مراجعه به کسي يا مشاهده صحنه‏اى تفسير آن خواب را دريابد به آن" تاويل" گفته مى‏شود.

•حضرت يوسف عليه السلام پس از آنكه خوابش در خارج تحقق يافت، گفت: هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ: يوسف/100‏ 





•تأويل در اين آيه: قرآن داراي آياتي است که اسرار و معاني عميقي دارند.
•افراد منحرف يا مغرض براي اغفال مردم معاني يا تفسير نادرستي ارائه نموده و بدان تکيه مي‌کنند.
•علامه طباطبايي:
•«تاويل امرى خارجى است كه مرجع و مآل امر خارجى ديگر است، نه مرجع و مآل كلام خدا، بنابراين توصيف آيات كتاب خدا به اين كه اين كلام تاويل دارد، چون از معانى خارجى حكايت مى‏كند، توصيف آيات نيست، بلكه توصيف متعلق آيات است، در انشائيات قرآن كه عمل مسلمين باشد و در اخبارياتش كه معانى خارجيه است». ترجمه الميزان، ج3، ص 37.


•تفسير الميزان: محمد حسين طباطبايي: (1281تبريزـ 1402ق1360ش: قم)
•مترجم: محمد باقر موسوى، (ف: 1421)، موضوع: كلامى شيعى- اجتهادى- قرآن به قرآن- اجتماعى- ادبى بلاغى- فلسفى‏، زبان: عربي، ترجمه به فارسى‏، 20 جلد.

3- آيا كسى جز خدا تاويل قرآن را مى‏داند؟


•در اين مسأله اختلاف شديدي بين مفسرين است، به دليلي اختلافهاي تفسيري در جمله: «وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»

الف) واو عاطفه: تأويل متشابهات را خدا و راسخين در علم مي‌دانند. (بعضى از قدما و همه مفسرين شافعى و بيشتر مفسرين شيعه).  بر اساس روايات و استدلال


ب) واو استينافيه: تأويل متشابهات را تنها خدا مي‌داند و راسخان در علم به اينکه آن را نمي‌دانند و به همه قرآن ايمان دارند.


(بيشتر قدما و همه حنفى مذهبان اهل سنت) بر اساس استدلال و رواياتي که قائلند: علم تاويل متشابهات از علومى است كه خدا به خودش اختصاص داده است.




سه نکته در مورد تأويل:


1. تفاوت است بين اينکه: آيه‌اي تأويل داشته باشد که معناي آيه بدان برگشت مي‌کند، با اينکه آيات متشابه به آيات محکم برگشت داده شود.


2. تأويل به آيات متشابه اختصاص ندارد، بلکه تمامي آيات قرآن تأويل دارند. (اعم از محکم و متشابه)


3. تأويل از مفاهيمي نيست که معنا و مدلول لفظي دارند، بلکه از امور خارجي و عيني است. تأويل آيات قرآن صفت آيات نيست، بلکه صفت متعلف آنهاست که اعمال انسانها يا ... است.


نکته: گاهي تأويل به معناي مخالف ظاهر لفظ به کار مي‌رود. اين کاربرد جديد بوده و دليلي بر آن وجود ندارد. و نمي‌توان عبارت «وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِه» را به معناي خلاف ظاهر گرفت. «طباطبايي، محمد حسين؛ ج3، ص 41.»


 


•«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ»: «الميزان عربي، ج3ُ ص 27»
•مرجع ضمير «تَأْوِيلَهُ»: متشابه است، زيرا نزديکترين مرجع است.
•ظاهر کلمه «تأويل»: در «ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ» بنابر اينکه متشابهات و محکمات هر دو تأويل دارند (نه تنها متشابهات)، ضمير «تَأْوِيلَهُ» به «کتاب» بر مي‌گردد.
•مرجع ضمير در «ما تَشابَهَ مِنْهُ»: همه کتاب

علم به تاويل كتاب مختص به خداى تعالى است‏


•«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ»
•افاده حصر: «تاويل كتاب را به جز خدا كسى نمى‏داند» = ظاهر: علم به تأويل تنها نزد خداست.
•«وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»: واو استينافيه: عطف به «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ» نيست.
•فراز اول: «فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» ...، فراز دوم: «وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»:
•معناى دو جمله:‌ «مردم نسبت به كتاب خدا دو گروه هستند:

1. گروهى از آنها كه بيماردلند آيات متشابه آن را دنبال مى‏كنند.


2. بعضى ديگر با مواجهه با آيات متشابه مى‏گويند: ما به همه قرآن ايمان داريم، چون همه‏اش از ناحيه پروردگارمان آمده.


اينگونه اختلاف كردن مردم به خاطر اختلاف دلهاى ايشان است.


دسته اول دلهاشان مبتلا به انحراف است، و دسته دوم علم در دلهاشان رسوخ كرده است.


•اشکال: اگر واو عاطفه باشد، مراد اين مي‌شود: «تنها خدا و راسخين در علم تاويل كتاب را مى‏دانند»

1. در اين صورت پيامبر که افضل راسخين در علم است، چگونه ممکن است قرآن بر قلبش نازل شده و آيات متشابه آن را نفهمد و بگويد: «چه بفهمم و چه نفهمم به همه ايمان دارم، چون همه‌ي قرآن از جانب خداست».


•توضيح:

«يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»


مفهوم آيه: هر چند آن را نفهميم بدان ايمان آورديم، تمامي آيات از جانب پروردگارمان است.


•يعني بعد از «يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» به دليل اطلاق در تقدير بگيريم (فهميدن يا نفهميدن را)

2. در قرآن معمولا هنگام توصيف امت اسلامي، ابتدا پيامبر را ذکر کرده و سپس ساير افراد را جداگانه بيان مي‌کند؛ تا شرافت پيامبر مراعات گردد. مثل: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ»: بقره/285


•در اينجا نيز شايسته بود، بفرمايد: «و ما يعلم تاويله الا اللَّه و رسوله و الراسخون فى العلم»
•اشکال: ممکن است کسي بگويد: صدر آيه فرمود: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ‏ ...»پس دلالت بر عالم بودن پيامبر داشت و نيازي به تکرار نام ايشان نبود.
•نتيجه: رسول‌خدا صلي الله عليه و آله جزء راسخين در علم (بعضي از آيات را مي‌فهمند و بعضي را نمي‌فهمند) نيست.

ظاهر آيه: علم به تأويل منحصر در خداوند متعال است. اين انحصار منافاتي با استثناي پيامبر ندارد، مثل آياتي که علم غيب را منحصر در خداوند متعال کرده و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» «جن/27» و بعضي از رسولان را استثنا مي‌کند.


انحصار علم به تاويل كتاب در خداى سبحان منافاتى با استثناء شدن رسول (ص) و راسخون در علم ندارد.


•منافاتي ندارد خدا در اين آيه بفرمايد:
•«راسخين در علم مى‏گويند:" چه آيه‏اى را بفهميم و چه نفهميم به همه قرآن ايمان داريم».

در آيات ديگر بفرمايد:


•«اين راسخان در علم به تأويل قرآن دانا هستند».
•دليل: اين آيه شأني از شئون راسخان در علم را بيان مي‌کند: «دانايان به تأويل (با اينكه عالم به حقيقت قرآن و تاويل آياتش هستند)، هنگام شبهه توقف کرده و برخلاف منحرفان در مقابل خداوند تسليم هستند».
•" راسخون در علم" چه كسانى هستند؟ (تفسير نمونه)
•در دو آيه قرآن اين تعبير بکار رفته:
•آل‌عمران/7: «وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»
•نساء/162: «لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ»
•راسخان در علم: در لغت: كسانى كه در علم و دانش، ثابت قدم و صاحب‏نظرند.
•در اصطلاح: داراي مفهومي وسيع که همه دانشمندان را در بر مى‏گيرد، ولى در ميان آنها افراد ممتازى هستند كه درخشندگى خاصى دارند و در درجه اول، ميان مصاديق اين كلمه قرار گرفته‏اند.
•در روايات متعددى «راسخون فى العلم» به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام تفسير شده است.
•از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام: «پيامبر خدا بزرگ‏ترين راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاويل و تنزيل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چيزى بر او نازل نكرد كه تاويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياى وى همه اينها را مى‏دانستند». اصول كافى
•مراتب راسخون في العلم:
•راسخان در علم داراي مراتب مختلفي هستند.
•درجه اول: پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام (آگاه به تمامي قرآن)

قال الباقر او الصادق عليه‌السلام: «پيامبر خدا بزرگ‏ترين راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاويل و تنزيل قرآن مى‏دانست، خداوند هرگز چيزى بر او نازل نكرد كه تاويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياى وى همه اينها را مى‏دانستند».


•درجه دوم: هر فردي به تناسب علم و ظرفيت خويش در دريافت اسرار و تأويل آيات، مي‌تواند از اسرار آن آگاه گردد. (آگاهي به بخشي از اسرار قرآن)
• «فقال ابن عباس وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ‏: و أنا من جملة الراسخين»‏: ابن عباس گفت: من هم از راسخان در علم هستم. «شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج6، ص 405.


13ـ قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى‏ كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ 

13- در دو گروهى كه (در ميدان جنگ بدر،) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتى) براى شما بود: يك گروه، در راه خدا نبرد مى‏كرد، و جمع ديگرى كه كافر بود، در حالى كه آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، مى‏ديدند. (و اين عاملى براى وحشت و شكست آنها شد.) و خداوند، هر كس را بخواهد با يارى خود، تاييد مى‏كند. در اين، عبرتى است براى بينايان!


•جنگ بدر: مسلمانان 313 نفر، 77 نفر مهاجر به پرچم‌داري علي عليه‌السلام و 236 نفر انصار به پرچم‌داري سعد بن عباده.
•تجهيزات مسلمانان: 70 شتر، 2 است، 6 زره، 8 شمشير
•تجهيزات کافران: بيش از 1000 نفر، 100 اسب
•پيروزي مسلمانان با 22 شهيد (14 مهاجر و 8 انصار) يا  14شهيد (6 مهاجر و 6 انصار) در مقابل دشمن که 70 کشته و 70 اسير داد.


•وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا: 44/انفال
•به ياد آريد هنگامى را كه با دشمن در ميدان جنگ روبرو شديد، خداوند آنها را در نظر شما كم جلوه مى‏داد (تا روحيه شما براى نبرد ضعيف نشود) و شما را در نظر آنها كم جلوه مى‏داد (تا از شروع به جنگى كه سرانجامش شكست آنها بود منصرف نشوند) تا خداوند كارى را كه مى‏بايست انجام گيرد صورت بخشد".
•خداوند در ابتداي جنگ مؤمنان را در چشم مشرکان کم جلوه داد تا از جنگ منصرف نشوند و مشرکان را کم جلوه داد تا مؤمنان دلسرد نشوند.
• اما پس از شروع جنگ مؤمنان را در چشم مشرکان دو برابر جلوه داد «يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ» هنگاميکه مؤمنان با نيروي ايمان ضربات سنگيني بر مشرکان وارد مي‌کردند. اين امر موجب وحشت مشرکان گشته و منجر به شکست ايشان شود.
•اين امر امدادي الهي بود که ابتدا مشرکان با نگاه حقارت آميز مؤمنان را کم ديده و مؤمنان با نيروي ايمان دارا قدرت دوبرابر گردند.
•بعضى از روايات؛ يكى از مسلمانان مى‏گويد: قبل از جنگ بدر به ديگرى گفتم: آيا فكر مى‏كنى، كفار هفتاد نفر باشند، گفت گمان مى‏كنم صد نفرند، ولى هنگامى كه در جنگ پيروز شديم و اسيران فراوانى از آنها گرفتيم به ما خبر دادند كه آنها هزار نفر بودند. «تفسير قرطبى، جلد 2 صفحه 1268».
•«وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ»: تأييد و پيروزي خدا در اينجا دو جانبه بود: نظامي و منطقي
•پيروزي نظامي: ارتش كوچكى با نداشتن امكانات كافى بر ارتشى كه چند برابر او بود و از امكانات فراوانى بهره مى‏گرفت پيروز شد.
•پيروزي منطقي: خداوند صريحا اين پيروزى را قبل از آغاز جنگ به مسلمانان وعده داده بود، و اين دليلى بر حقانيت اسلام شد.

•التبيان في تفسير القرآن‏؛ طوسى، محمد بن حسن‏.  460 ق
•مصحح: عاملى، احمد حبيب‏؛ موضوع: ادبى- كلامى شيعى- اجتهادى‏، عربى‏، 10جلدي ، ج2، ص411.

14ـ زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ



•محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ اينها سرمايه زندگى پست (مادى) است؛ و سرانجام نيك نزد خداست.

معني و لغت:


سه قول در مورد زينت دهنده‌ شهوات:


1. شيطان: چون هيچکس به اندازه‌ي خالق شهوات ( که خدا باشد) آنها را مذمت نکرده است. پس خالقش نمي‌تواند همان زينت دهنده باشد.


2. خدا: خداوند آن را زينت داده به خاطر اينکه در طبع انسانها منازعه‌ي بين نيروهاي مخالف را قرار داده، همانطوري که مي‌گويد: ما در روي زمين زينتي براي آن قرار داديم.


3. خدا و شيطان: خدا آن شهوات خوب را تزيين کرده و شيطان شهوات بد را تزيين کرده است. 


مفردات:


•شهوات: جمع شهوت، تمايل و اراده و اشتياق نفس به چيزي
•يقال: اشتهى يشتهي شهوة، و اشتهاء و شهاه تشهية، و تشهى تشهياً: آن چيز را دوست داشت و بدان رغبت نشان داد.
•شهوت فعل خداوند است که هيچکدام از افراد بشر بر آن قدرت ندارند، يعني قدرتشان بر قدرت خدا غلبه نمي‌کند و اين ميل ضروري در ماست که ما نمي‌توانيم آن را از خودمان دفع کنيم.
•قناطير: جمع قنطار در مقدار قنطار اختلاف کرده‌اند:
1. 1200 اوقيه 
2. 1200 مثقال 
 3. 1000 دينار يا 12000 درهم 
4. 80000 درهم يا 100 رطل
5. 7000 دينار 
6. پوست گاو پر از طلا 
7. .1مال فراوان
•المقنطرة: 1. مضاعفة، 2. 9 قنطار
•القَنطَرة: پلي که براي عبور نهاده مي‌شود.
•القِنطِر: داهية، مرد زيرک و عاقل
•قنطار: مال عظيم مثل قنطره.
•ذهب و فضة: طلا و نقره
•فضضته تفضيضاً: آن را نقره‌کاري کردم.
•فض الجمع يفضه فضاً: آن را متفرق کرد. قول خدا از همين معنا گرفته شده:«لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»: پراکنده مي‌شدند از اطرافت. و فضضت الخاتم: انگشتر را شکستم. و لا يفضض اللَّه فاك: خدا دهانت را نشکند. و افتضضت الماء: آب را نوشيدم.
•أصل الباب فضض: التفرق.(پراکندگي)
•الخيل: اسبها خيل ناميده مي‌شوند، بخاطر تکبرشان در راه رفتن
•الاختيال: از تخيل مي‌آيد بخاطر اينکه شخص متکبر خيال مي‌کند خودش را در صورت کسي که از او بزرگتر است و خيال مثل سايه است، بخاطر اينکه با سايه صورت شيء تصور مي‌شود، مي‌گويي: 
•خلت زيداً أخال خيلاناً: خيال کردم، تصور کردم زيد را (يعني خود زيد را نديدم، در ذهنم او را تصور کردم).
• إذا خشيته: از او ترسيدم چون خيال کردم که آن سايه زيد است.
•الأخيل: کلاغ زاغي، پرنده‌اي (سياهي) که سبزي او به سرخي مي‌زند، يکبار سبز به نظر مي‌رسد و بار ديگر سرخ.
•اصل باب تخيل خود را شبيه چيزي کردن است و از آن است:
•أخال عليه الأمر يخيل: آن امر براي او مثل خيال شد، يعني آن امر براي او مشتبه شد. فهو مخيل. فهو مشتبه.
•چهار معنا براي مسومة:

1. راعية: چرنده، اسَمْتُ الماشيةَ و سَوَّمْتُها: چراندم. فهي سائمة: چارپاي چرنده، تسيمون: به چرا مي‌بريد.


2. حسنة: نيکو، (سيما: الف مقصوره)، سِيمياء: نيکو


غلام رماه اللَّه بالحسن يافعاً  له سيمياء لا يشق على البصر:


3. معلمة: نشان‌دار، سيماء: علامة. «يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ»: شناخته مي‌شوند مجرمان به سيماي خود


4. آماده‌ي جهاد: علامة، آماده شده براي جهاد، زيرا به سوي پرچم باز مي‌گردند.


انعام: شتر، گاو، گوسفند از ميش و بز، به جنس مفرد انعام «نعم» گفته نمي‌شود، مگر به شتر چون ابل جنس غالب نعم است، چه به صورت اجمالي و چه تفصيلي.


حرث: زراعت

«ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا»


•متاع: آنچه مدتي از آن بهره برده شده، سپس از بين مي‌رود.

«وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»


•مآب: مرجع
 



تفسير تطبيقي آيات ولايت ـ درس اول(1): اهل بيت

فصل اول: کليات
معنا شناسي اصطلاح اهل بيت عليهم السلام




•نکاتي در مورد اهل بيت:
.1اهل بيت در معناي دوم قابليت تطبيق بر افراد مختلف دارد، پس محدوده‌ي آن بايد از ناحيه شارع تعيين شود.   امکان داخل شدن افرادي يا خروج افرادي: مثل خطاب خدا به نوح: «... إِنَّهُ‏ لَيْسَ‏ مِنْ‏ أَهْلِك... ‏» هود/46
.2شايستگي انتساب به بيت نبوت در معناي دوم مراتب گوناگوني دارد که بر اساس معيارهاي خاص ذاتي يا اکتسابي افراد احراز مي‌شود، مثل: سلمان فارسي در حديث «سلمان منّا اهل البيت»
.3اهل بيت در لسان پيامبر در عالي‌ترين مرتبه تنها بر افراد خاصي تطبيق شده و به صورت اصطلاح درآمده است:

الف) حديث ثقلين: «کتاب الله و عترتي اهل بيتي »


ب) حديث سفينه: «مثل اهل بيتي کمثل سفينة نوح»


ج) داستان مباهله و کساء: «اللهم هولاء اهل بيتي»


د) حديث نجوم: «اهل بيت امان لامتي»


و) حديث صلوات: «اللهم صل علي محمد»


 



•مراد در اينجا معناي اصطلاحي اهل بيت در سيره نبي اسلام است که با عنوان «دوازده خليفه» توصيف شده‌اند.
•اصحاب از رسول خدا در مورد «عترت» پرسيدند، پيامبر فرمودند: «علي، حسن، حسين و اماماني که از فرزندان حسين‌اند تا روز قيامت». (روايات فراوان و متواتر شيعي و برخي روايات اهل سنت)
•کسي جز اين 12 پيشوا ادعا نکرده که در زمره‌ي اين 12 خليفه يا از افراد اهل بيت به اين معناي اصطلاحي است.


طبقه بندي آيات درباره اهل بيت و تنقيح موضوع



•تبيين موضوع براي مشخص نمودن مراد از آيات ولايت در عنوان

معيار: آيات قرآن، روايات شأن نزول، احاديث معصومين


دسته بندي کلي:


.1اهل بيت در سطح ظواهر آيات (تنزيل قرآن)

فهم قرآن براي هر کس مفهوم عربي يا مقدمات تفسير را بر اساس شيوه محاوره عقلايي بداند.


2. اهل بيت در سطح بطون آيات


مثال: عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام معناي «ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ» را پرسيد: امام فرمود: «گرفتن شارب، کوتاه کردن ناخن و همانند آنها». او با تعجب پرسيد: ذريح محاربي از شما نقل مي‌کند: «لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ» لقاي امام است! امام فرمود: «صَدَقَ‏ ذَرِيحٌ‏ وَ صَدَقْتَ إِنَّ لِلْقُرْآنِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً وَ مَنْ يَحْتَمِلُ مَا يَحْتَمِلُ ذَرِيح‏» ذريح راست مي‌گويد، تو نيز راست مي‌گويي؛ همانا براي قرآن ظاهري و باطني است؛ چه کسي مي‌تواند آنچه را ذريح (از معاني بطني قرآن) متحمل مي‌شود، تحمل کند.


دسته بندي ظواهر آيات


الف) جايگاه اهل بيت: بيان فضائل اهل بيت به طور عام يا خاص امام علي (با شأن نزول،مانند: «سوره انسان» يا بدون شأن نزول:


«اصطفاي اهل بيت در آل ابراهيم: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمين‏»)


ب) حقوق اهل بيت


.1حق مودت: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي‏ الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُور»
.2حقوق مالي: خمس: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ ... »

امام رضا عليه‌السلام: «خداوند اهل بيت را در کنار خود و رسولش قرار داد و آنچه براي خود پسنديد، براي آنان نيز پسنديد».


فيء: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏» حشر/7


3. حق وراثت کتاب: «ثُمَ‏ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ‏ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا... »


4. حق مرجعيت علمي: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏» صلاحيت تام علمي اهل بيت و رفع شبهات


 


5. حق ولايت: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏»


5. حق ولايت


ولايت در قضاوت، هدايت‌گري، تبيين و تعليم وحي و مرجعيت ديني، حاکميت سياسي و اجتماعي و ...
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ‏ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... » نساء: 59
امام رضا عليه‌السلام: اولي الامر= اهل بيت، «فَجَعَلَ طَاعَتَهُمْ مَعَ طَاعَةِ الرَّسُولِ مَقْرُونَةً بِطَاعَتِهِ كَذَلِكَ وَلَايَتَهُمْ مَعَ وَلَايَةِ الرَّسُولِ مَقْرُونَةً بِطَاعَتِهِ» اطاعت آنان را در رديف اطاعت رسول قرار داد و آنچه را از اطاعت خود و رسولش پسنديد، براي آنان نيز پسنديدو از اطاعت مطلق آنان پرده برداشت.

 



حق ولايت اهل بيت و ابعاد آن از ديدگاه فريقين در سطح ظواهر آيات
اوصاف امامت:
.1نصب: ولايت در سطح ظواهر قرآن جز به نصب خداوند يا فردي معصوم به اذن الهي، براي هيچ کس روا نيست و نصب شرعي نخواهد داشت.
.2عصمت: انسان‌هاي موحد ناب در تمام ابعاد توحيد نظري و عبادي و در تمام شئون زندگي.
.3برتري مقام امامت از نبوت: شيعه اين مطلب را از تعاليم قرآن و اهل بيت صورت گرفته است.


آيات اصلي تفسير ولايت: ولايت امام علي عليه‌السلام به طور خاص و ساير اهل بيت به طور عام
.1آيات ولايت: مائده/55 و 56
.2اولوا الامر: نساء/ 59
.3آيه تبليغ يا عصمت: مائده/ 57
.4آيه اکمال: مائده/ 3

ساير آيات که به آنها نپرداخته‌ايم: «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد» رعد/7. « كُونُوا مَعَ الصَّادِقين‏» توبه/119


استدلال علامه حلي بر امامت امام علي عليه‌السلام:


اماميه چون فضائل و کمالات امام علي را که مخالف و موافق هر دو نقل کرده‌اند، بيش از حد احصا کردند و مطاعن فراوان در کتابهاي اهل تسنن براي ديگران ديدند، قول امام علي را پسنديدند و وي را براي خود امام قرار دادند... ما در اينجا تنها به اندکي از ذکر فضائل امام علي و مطاعن ديگران بسند خواهيم کرد تا حجتي براي انان در روز جزا باشد. «منهاج الکرامة، ص 84ـ111» (قبح تقدم مفضول بر فاضل)


اهل بيت در سطح بطوني آيات:
مراد از بطون = معناي لغوي که مبطون و پوشيده و مراد خداوند است، ولي در نظر ابتدايي به قرآن فهميده نمي‌شود.
بطن قرآن در نصوص شيعه داراي اين معناي گسترده است.
بطن قرآن = معناي پنهاني ذو مراتب که از سنخ معنا و مفهوم است براي روشن شدن:
.1معارفي از سنخ وجود که هنوز تأويل آنها نيامده و در خارج به صورت عيني تحقق نيافته است.
.2تأويلي پنهان که همراه با معناي ظاهري آيه مراد خداوند متعال است.
.3تأويلي که با تجريد خصوصيات نزول و تعميم آن بر موارد مشابه صورت گرفته است.

تأويل= بطن قرآن در روايات  منظور: مايؤول اليه الکلام= هر آنچه کلام به سوي آن برمي‌گردد.


 


شامل: آنچه کلام ناظر به آن است. اعم از مصداق عيني يا مفهوم ذهني (اختصاص آن به يک معنا و تعميم آن به موارد مشابه نيازمند دليل است).


درک سطون آيات و تبيين آن درک بسياري از روايات را روشن مي‌سازد، مانند: 

«ثلث يا ربع قرآن درباره اهل بيت است»


 


پيشينه موضوع


کتاب‌ها و رساله‌هايي که در مورد «امامت» نوشته شده‌اند.
دائرةالمعارف تشيع: «شمار آنچه تحت اين عنوان از مؤلفات شيعي به شيوه کلامي نگارش شده، بيش از 120 کتاب يا رساله است».

«عيسي بن روضه» تابعي، وابسته به بني هاشم، حاجب يا صاحب خليفه منصور عباسي (د.158)، نخستين مؤلف کلام


الف) منابع کلامي:


خليل بن احمد فراهيدي: د. 170ق


يونس بن عبدالرحمن: د.208ق


محمد بن ابوعمير: د. 217


خاندان نوبختيان


محمد بن يقطين از اصحاب امام جواد عليه السلام


  


کتاب‌ها و رساله‌هايي که در مورد «امامت» نوشته شده‌اند.
دائرةالمعارف تشيع: «شمار آنچه تحت اين عنوان از مؤلفات شيعي به شيوه کلامي نگارش شده، بيش از 120 کتاب يا رساله است».

«عيسي بن روضه» تابعي، وابسته به بني هاشم، حاجب يا صاحب خليفه منصور عباسي (د.158)، نخستين مؤلف کلام


الف) منابع کلامي:


خليل بن احمد فراهيدي: د. 170ق


يونس بن عبدالرحمن: د.208ق


محمد بن ابوعمير: د. 217


خاندان نوبختيان


 


محمد بن يقطين از اصحاب امام جواد عليه السلام


الف) ادامه منابع کلامي:


ابوجعفر محمد بن علي بن نعمان بجلي کوفي ملقب به مؤمن طاق
ابو محمد فضل بن شاذان نيشابوري: د. 260 ق
ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمير قمي مؤلف کتاب قرب الاسناد
ابوعبدالله سعد بن عبدالله اشعري قمي: د. 299 يا 310
صدوق اول، ابوالحسن علي بن الحسين بن بابويه قمي: د.329، صاحب کتاب «الامامة و التبصرة من الحيرة»
شيخ صدوق (معروف) ابوجعفر محمد بن علي بن بابويه قمي: د. 381ق
شيخ مفيدابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان: د. 413ق
الف) ادامه منابع کلامي:
شيخ کمال الدين ميثم بن علي بحراني: د. 679ق
شيخ زين الدين ابو محمد علي بن محمد عاملي بياضي نباطي: د. 877ق، «صراط المستقيم»

عصر صفوي: دوران رونق پژوهشها و تأليفات


الامامة:‌ مرحوم وحيد بهبهاني: د. 1206ق
ضربة الحيدرية: سيد محمد بن دلدار نقوي لکهنوي: د. 1248ق (رد بر مبحث امامت التحفة الاثني عشرية)
الامامـة:ميرزا حبيب الله رشتي نجفي: د.1312ق
الامامة الکبري و الخلافة العظمي: حاج آقا مير قزويني (با تعليقات سيد مرتضي قزويني)
الامامة في التشريع الاسلامي: شيخ محمد مهدي آصفي
 خواجه طوسي: د. 672ق، الامامة و بيان شرايطها


الشافي في الامامة: علم الهدي شريف مرتضي (د. 438)
تلخيص الشافي: شيخ الطائفة طوسي (د. 460)، بازخواني الشافي

متکلمان شيعي از آيات و روايات الهام گرفته و با مقدمات برهاني و جدلي مباحث را ارائه نموده‌اند.


ب) منابع روايي


کتابهايي که به جمع‌آوري روايات درباره آيات ناظر به اهل بيت پرداخته‌اند.

کيفيت: گردآوري تمام شواهد از قرآن که به نحوي به معرفي فضائل اهل بيت و حقوق ايشان اشاره دارد.


شامل: کتابهاي شأن نزول، تبيين‌هاي نبي اکرم و اهل بيت
کتابهاي مناقب
شواهد التنزيل: حاکم عبيدالله حسکاني حنفي: د.470ق
تأويل الايات الظاهرة: السيد شرف الدين استر آبادي: قرن 10
مرآة الانوار: فتوني عاملي: قرن 12
اللوامع النورانية في اسماء علي عليه‌السلام و اهل بيته القرآنية: سيد هاشم البحراني



ب) منابع روايي
اهل البيت في القرآن الکريم: علي جلائيان
اهل البيت في الکتاب و السنة: محمد محمدي ري شهري
تفسير الحبري: ابوعبدالله الکوفي الحسين بن الحکم: د. 286ق (در مقدمه نام 65 کتاب را آورده)
تبويب الذريعة: اشاره به برخي از منابع از جمله:
§آيات الائمة: لاريجاني
§الايات الانازلة في فضائل العترة الطاهرة: شيخ تقي الدين عبدالله الحلبي
الدر المنثور: جلال الدين سيوطي  (د.910ق)
البرهان في تفسير القرآن: سيد هاشم بحراني: (د. 1109ق)


اسباب النزول ها
اسباب النزول: واحدي نيشابوري
لباب النقول: جلال الدين سيوطي
رجال انزل فيهم قرآنا: عبدالرحمن عميره، مناسب با آيات روايات را بيان نموده و ارزش گزاري نموده است.
مقدمه تفسير الحبري: شامل فهرست 29 کتاب در باب اسباب النزول



ج) کتابهاي جامع


مناقب آل ابي طالب: محمد بن علي بن شهر آشوب (د. 588ق)


کشف الغمة في معرفة الائمة: علي بن عيسي إربلي (د. 692ق)


احقاق الحق و إزهاق الباطل: قاضي سيد نور الله شوشتري (د. 1019ق)


اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات: محمد حسن حر عاملي (د.1104)


مدينة معاجر الائمة: سيد هاشم بحراني (د.1107)


عبقات الانوار في امامة الائمة الاطهار: سيد حامد حسين الکهنوي (د.1306)


الغدير في الکتاب و السنة و الادب: شيخ عبدالحسين احمد الاميني (د.1390ق)


 





 



د) کتابهاي انتقادي


ناظر به ديدگاه‌هاي مخالف
دو بخش متفرق و مدون
.1متفرق در تفاسير غير مأثور فريقين ذيل آيات ولايت
مفاتيح الغيب: فخر رازي
روح المعاني: آلوسي
الميزان: ‌علامه طباطبايي

2. آثار مدون


 




2. آثار مدون
علامه حلي: (د. 728ق)
در باب امامت
الفين
نهج الحق (استناد به 84 آيه در امر ولايت)
منهاج الکرامة في الامامة که توسط ابن تيميه حراني (د. 728ق) به نام منهاج السنة النبوية
کتابهاي دو طرف براي نقادي ديدگاه مخالف
النقض: نصير الدين عبد الجليل قزويني (ق6)،‌ مناسب براي تفسير تطبيقي آيات ولايت
الغدير: علامه اميني
دلائل الصدق: محمد حسين مظفر
المراجعات: سيد شرف الدين عاملي (استناد به 54 آيه)



کتابهاي دو طرف براي نقادي ديدگاه مخالف
الامامة و اهل البيت: شهيد سيد محمد باقر حکيم
معرفة اهل البيت في ضوء الکتاب و السنة: السيد راضي الحسيني
منابع فهرست شناسي
معجم ما کتب عن الرسول و اهل البيت (ج9و 10): عبد الجبار الرفاعي
شناخت اهل البيت: مجمع جهاني اهل بيت
معجم التراث الکلامي: مؤسسه امام صادق (در واژه امام 350 منبع معرفي شده است).
لوح فشرده نور الولاية:

شامل متن کامل 126 جلد از منابع مهم در زمينه امامت و ولايت





 



X
فروش اسکریپت خبرخوان کاوشگر + ارسال خودکار اخبار به کانال تلگرام
خرید و توضیحات بیشتر از لینک زیر
http://shopan.ir/?p=34