معارف شيعي ـ درس سيزدهم: كيفيت وضو (شستن دست و مسح پا)

معارف شيعي ـ درس سيزدهم: كيفيت وضو (شستن دست و مسح پا)

كيفيت وضو (شستن دست و مسح پا)


•وضو در عين مستحبّ بودن، مقدّمه برخى از عبادت‏هاى ديگر نظير نماز است.
•امام باقر عليه السلام: «لا صلاة إلّا بطهور»«وسائل الشيعه، ج 1، ص 256، ابواب الوضوء، باب 1، ح 1؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 204، باب 2؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 100 و سنن ابى داود، ج 1، ص 16».
•دو نكته در اختلاف شيعه و اهل سنت در كيفيت وضو:

الف) از نظر شيعه بايد دست‏ها از بالا به پايين شسته شود، ولى اهل سنت چنين شرطى را لازم نمى‏دانند.


ب) بايد پاها پس از شستن صورت و دست‏ها مسح شوند و شستن آنها صحيح نيست، ولى اهل سنت شستن پاها را لازم دانسته و مسح آنها را كافى نمى‏دانند.



الف) شروع شستن دست‏ها از آرنج‏


شيخ مفيد رحمه الله درباره كيفيت وضو مى‏فرمايد: «... آن گاه كفى ديگر از آب به دست راست خود برداشته و در دست چپ خود مى‏ريزد و با آن دست راست خود را از مرفق تا اطراف انگشتان مى‏شويد.» «المقنعه، ص 43»


ادله شيعه اماميه‏


1- مقتضاى اصالة الاشتغال‏


2- روايات بيانيه‏


3- «الى» در آيه به معناى «من»


ادله شيعه اماميه‏


1- مقتضاى اصالة الاشتغال‏ (اصالة الاحتياط): (الاشتغال اليقينى يستدعى الفراغ اليقينى‏)


اصول عملى: مقتضاى اصالة الاشتغال، شستن از مرفق است، زيرا از روايات اهل بيت عليهم السلام وجوب شستن دست‏ها از مرفق استفاده مى‏شود، (با وجود اين روايات علم به فراغ ذمه براى اهل سنت حاصل نخواهد شد).


2- روايات بيانيه‏


كيفيت وضوى رسول خدا توسط اهل بيت عليهم السلام بيانگر شستن دست‏ها:


 


شيخ طوسىرحمه الله به سند خود از بكير و زرارة بن اعين: ما هر دو از امام باقر عليه السلام از كيفيت وضوى رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال نموديم. حضرت طشت يا ظرف كوچكى پر از آب درخواست نمود و دو كف دستان خود را شسته و سپس مشتى از آب برداشت و با آن صورتش را شست، آن گاه دست چپ را در ظرف آب فرو برده و مشتى از آن را بر دست راست خود ريخت و آن را از آرنج تا سر انگشتان شست و هيچ گاه آب را به طرف آرنج برنگرداند و همين عمل را نسبت به دست چپ انجام داد. سپس سر و دو پاى خود را تا كعبين با رطوبت دستانش مسح نمود .... «تهذيب الاحكام، ج 1، ص 55، ح 158»


3- «الى» در آيه به معناى «من»


در روايات اهل بيت عليهم السلام كلمه «الى» به معناى «من» تفسير شده.


اين بدان معنا نيست كه كلمه «الى» در «من» استعمال شده باشد، زيرا اين نوع كاربرد در عرب وجود ندارد، بلكه به معناى آن است كه مراد جدّى از كلمه «الى» معناى «من» است. «وسائل الشيعه، ج 1، ص 57، ح 159، باب 19 از ابواب الوضوء»


 



•دليل عامه بر جواز عكس‏

اهل سنت: جواز شستن دست‌ها از انگشتان تا آرنج


دليل: اطلاق امر به شستن در آيه؛ مقتضاي اطلاق: جواز و ظهور شستن دست از سر انگشتان تا آرنج


•پاسخ شيعه:

وجوب شستن دستان از آرنج، زيرا منافاتي بين وجوب و آيه شريفه «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ» نيست به دليل:


.1ظهور آيه: «الي» غايت مغسول است نه غَسل = بيان مقدار واجب از شستن دست.

زيرا «يد» به موارد زيادي اطلاق مي‌شود: 1. انگشتان: مثل آيه سرقت 2. مچ دست: آيه تيمم3. آرنج به پايين: آيه وضو4. شانه به پايين: بسياري از استعمال‌هاي عرفي


آيه درصدد بيان کيفيت شستن نيست، و کيفيت شستن به پيامبر و ائمه واگذار شده است. مثل: ديوار را تا سقف رنگ کن به اين معنا نيست که از سقف رنگ کن.


 



2. ظاهر آيه اگر در غايت مغسول نباشد، ظاهر در غايت غسل هم نيست که از آن لزوم شستن از آرنج فهميده شود.


نتيجه: اجمال آيه، براي تفصيل بايد به روايات بياني رجوع کرد که دلالت بر لزوم شستن از آرنج به پايين دارند.


•علامه طباطبايى رحمه الله: «كلمه‏ «إِلَى الْمَرافِقِ»‏ قيد براى‏ «أَيْدِيَكُمْ‏» است، پس غَسلى كه متعلق به «ايديكم» است مقيد به غايت نيست، لذا مى‏توان دست‏ها را از مرفق به طرف انگشتان شست و اين حالت، همان حالت طبيعى انسان هنگام شستن دست در غير حالت وضو است. هم چنين عكس اين صورت نيز ممكن است، ولى اخبارى كه از طرق اهل بيت عليهم السلام رسيده، خبر از وجوب صورت اول داده است و صورت دوم را باطل مى‏داند.»

3. «الي» در صورتي به معناي انتهاي غايت است که با «مِن» ابتدائيه همراه باشد، که در اين آيه با «مِن» نيست.



ب- مسح پا در وضو


شيعه: مسح پا، اهل سنت: شستن پا


•چرا موضوعى با اين اهميت كه پيامبر صلى الله عليه و آله و صحابه روزى چند بار آن را تكرار مى‏كرده‏اند اختلاف هست؟ وضويي كه شرط صحت نماز قرار گرفته است. «صحيح مسلم، ج 1، ص 204، باب 2»
•در صدر اسلام تا زمان خليفه اول و دوم اختلافي در وضو نبود، به جز مسح بر خفين
•اختلاف در وضو از زمان «عثمان بن عفان» به وجود آمد.
•متقى هندى از ابى مالك دمشقى: اختلاف در وضو از زمان خلافت عثمان شروع شد. «كنزالعمال، ج 9، ص 443، ح 26890»
•بخارى و مسلم با سند خود از حمران: عثمان بن عفان آبى خواست تا وضو بگيرد، آن گاه دست راستش را تا آرنج سه بار شست، سپس دست چپ خود را نيز چنين كرد؛ آن گاه سر خود را مسح كرده و پاى راست و چپ خود را با برآمدگى‏ها هركدام سه بار شست، سپس گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه اين گونه وضو مى‏گرفت. «صحيح بخارى، ج 1، ص 52؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 204، ح 3»

 






•حمران نقل مى‏كند كه عثمان گفت: مردم را مى‏بينم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله احاديثى در باب وضو نقل مى‏كنند و نمى‏دانم كه اينها چيست، ولى من ديدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين گونه وضو مى‏گرفت.
•نکته: عثمان با آن كه قليل الروايه بوده و مجموع احاديثش 146 حديث است.
•در مورد وضو حدود 20 روايت از او نقل شده كه بيشترين روايات در اين باب است و که نشان‌دهنده آن است مروّج شستن پا در وضو عثمان بوده است. «صحيح مسلم، ج 1، ص 207، ح 8».
•عثمان براي خود اهليّت تشريع قائل بود، خصوصاً با دور شدن از صحابه.
•اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام در زمان خلافتش عملًا با اين بدعت به مخالفت برخاست، و در مسجد از قنبر كوزه آبى براى وضو طلبيد و دو كف دست و صورت و دو دستش را از آرنج شست؛ آن گاه سر را يك بار مسح كرده و هر دو پايش را تا برآمدگى پاها مسح كرد و سپس فرمود: «اى كسى كه از وضوى رسول خدا سؤال كردى، حضرت اين گونه وضو مى‏گرفت.» «مسند احمد، ج 1، ص 108».


•بخارى به سند خود از أمّ الدرداء: ابوالدرداء غضبناك بر من وارد شد، به او گفتم: چه چيزى تو را خشمگين كرده است؟ گفت: به خدا سوگند! از امر محمّد در آنان چيزى نمى‏شناسم، مگر آن كه مى‏بينم نماز مى‏خوانند. «صحيح بخارى، ج 1، ص 166»
•شافعى از وهب بن كيسان: «ابن الزبير» قبل از خطبه شروع به نماز كرد و فرمود: تمام سنّت‏هاى رسول خدا تغيير يافت، حتى نماز. «الّام، ج 1، ص 208».

دليل اماميه بر وجوب مسح پاها

•دليل اماميه بر وجوب مسح پاها: 1- قرآن كريم‏

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ. مائده/6.


•شيعه: كلمه «أرجلكم» به جهت نزديكى با «رؤوسكم» عطف بر آن شده و «با» نيز بر او داخل مى‏شود، عامل هر دو «وامسحوا» است. در نتيجه بايد پاها مسح شود، همانند سر.
•اهل سنت: «أرجلَكم» را به نصب خوانده و آن را عطف بر «وجوهَكم» منصوب به «اغسلوا» مى‏دانند، لذا به وجوب شستن پاها حكم مى‏كنند. ولى اين عقيده به دلايل زير خالى از اشكال نيست:

1. قرائت به نصب در «أرجلكم» از قرائت به جرّ بيشتر نيست، زيرا ابن كثير، ابا عمرو، ابابكر و حمزه از عاصم «أرجلكم» را به جرّ قرائت كرده‏اند. «الكشف عن وجوه القرائات، ج 1، ص 406».


2. حق معطوف آن است كه به نزديك‏ترين كلمه عطف شود و نزديك‏ترين كلمه «رؤوسكم» مجرور است. (نحويان)


3. بنا بر قرائت نصب، وجوب مسح استفاده مي‌شود، زيرا «برؤوسكم» محلًا منصوب است به «امسحوا» و با عطف بر محلّ «أرجلكم» به نصب قرائت شده و حكم به مسح مي‌شود.


عطف كلمه «أرجلَكم» بنابر قرائت به نصب، به «أيديَكم» از جهاتى مشكل دارد كه از آن جمله است:


الف) بين معطوف و معطوف عليه با جمله‌ي بيگانه فاصله مي‌شود (در باب عطف جايز نيست).


ب) قبل از تمام شدن جمله و ايفاي غرض، به جمله‌اي بي‌ارتباط منتقل شود.


ج) مخالف با فصاحت قرآن است.


اشکال: قرائت به جرّ «أرجلكم» به جهت نزديكى با مجرور است (عطف بالجوار)، نه عطف.


جواب: اين احتمال از جهاتى مردود است:


1-كسر به جهت نزديكى با مجرور قبيح و تنها هنگام ضرورت شعرى جايز است؛


 


 


 


2- كسر بر جوار هنگامى صحيح است كه انسان را به اشتباه نيندازد، در حاليکه در اين آيه انسان گمان مى‏كند كه به جهت عطف است. در نتيجه:‌ آيه به مسح پا صراحت دارد. (اعتقاد اماميه)


•برخى از علماى اهل سنت تصريح نموده‏اند بر اين كه آيه ظهور در مسح پاها دارد نه شستن، ولى به جهت وجود روايات غسليّه و ترجيح آنها بر ظاهر كتاب، روايات را بر آيه مقدّم داشته‏اند (ابن حزم، فخر رازى، شيخ‏ ابراهيم حلبى، شيخ ابوالحسن سندى حنفى، شيخ محمّد عبده، شيخ برهان الدين حلبى‏ و شافعى‏)
•. رجوع شود به كتاب الإحكام، ج 1، ص 84، الأذان، ص 79 و ...
•. التفسير الكبير، ج 11، ص 161.
•. غنية المتملّى، ص 16.
•. شرح سنن ابن ماجه، ج 1، ص 88.
•. المنار، ج 6، ص 228.
•. السيرة الحلبيه، ج 1، ص 28.
•. احكام القرآن، ج 1، ص 50.

2- روايات‏: تصريح در مسح هر دو پا،‌ بسياري روايات صحيح السند


الف) روايات اهل سنت‏


1- حميدى به سند خود از ابن عبد خير: على بن ابى طالب عليه السلام را ديدم كه روى هر دو پايش را مسح نمود .... «مسند الحميدى، ج 1، ص 26، ح 47» (صحيح السند)


2- عبداللَّه بن احمد بن حنبل با سند خود از ابن عبد خير: ديدم على عليه السلام را كه وضو گرفت و سپس روى دو پاى خود را مسح نمود. (صحيح السند)


3- على عليه السلام: «من باطن هر دو پا را سزاوارتر به مسح از ظاهر آن دو مى‏دانستم تا اين كه رسول خدا را ديدم كه ظاهر آن دو را مسح مى‏نمود.» «مسند احمد، ج 1، ص 124»


نكته: اگر بنابر قياس و حكم به رأى باشد، بايد كف پاها مسح شود، ولى انسان بايد متعبد بوده و به فرمان صاحب شريعت عمل نمايد. «همان، ص 114»


4- ابوداود به سند خود از نزال بن سبره: علىّ عليه السلام نماز ظهر را در «رحبه» خواند، آن گاه مشغول برآوردن حوائج مردم شد تا وقت عصر شد. كوزه‏اى از آب بر او حاضر كردند، مشتى از آب برداشته و صورت و دو دستش را شست، سپس سر و پايش را مسح كرد ... آن گاه فرمود: ديدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين گونه وضو گرفت و اين وضوى كسى است كه در دين بدعت وارد نكرده است. «مسند ابى داود طيالسى، ص 22، ح 148»


•به همين مضمون نيز، از عبداللَّه بن احمد بن حنبل و نسائى نقل شده است. «مسند احمد، ج 1، ص 159؛ سنن النسائى، ج 1، ص 84».

 


5-تميم مازنى: رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه وضو گرفت و هر دو پاى خود را مسح كرد. «كنزالعمال، ج 9، ص 429، ح 26822؛ الاصابة، ج 1، ص 187».


ب- روايات اهل بيت عليهم السلام‏


1- كلينى رحمه الله به سند خود از امام صادق عليه السلام: «... مسح كن بر جلوى سر خود و نيز بر دو پايت با ترتيب؛ بدين شكل كه مسح را از پاى راست خود شروع كن.» «وسائل الشيعه، ج 1، ص 294- 297»


2- کليني به سند خود از امام صادق عليه السلام: «شخصى هست كه شصت يا هفتاد سال از عمرش مى‏گذرد، در حالى كه هيچ يك از نمازهايش قبول درگاه الهى نيست. راوى مى‏گويد: عرض كردم: چگونه؟ فرمود: زيرا مى‏شويد آنچه را كه خداوند امر به مسح آن نموده است». «وسائل الشيعه، ج 1، ص 294- 297»


3- کليني به سند خود از سالم و غالب بن هذيل نقل مى‏كند كه از امام باقر عليه السلام از مسح بر دو پا سؤال نموديم؟ حضرت فرمود: اين، همان چيزى است كه جبرئيل به آن خبر داده است.«وسائل الشيعه، ج 1، ص 294- 297»


 


 


 


4- شيخ صدوق رحمه الله به سند خود از امام صادق عليه السلام: «شخصى چهل سال خدا را عبادت مى‏كند، در حالى كه به دستور او در باب وضو عمل نكرده است، زيرا آنچه را كه مأمور به مسح آن است مى‏شويد.»


عرض سنت بر قرآن‏


شاطبى مى‏نويسد: «در اعتبار، رتبه سنت متأخر از قرآن است به دليل:


الف) قرآن قطعى است و سنت ظنّى ...


ب) سنت:


 1. يا بيان قرآن است اگر بيان قرآن است در مرتبه بعد از قرآن قرار دارد ...


2. اگر بيان قرآن نيست (امرى زائد بر قرآن)؛ اعتبارش بعد از قرآن است اگر در كتاب خدا يافت نشود   دليل بر تقدم اعتبار قرآن است.


ج) به دليل اخبار و آثار مانند حديث معاذ كه از او سؤال شد: به چه حكم مى‏كنى؟ عرض كرد: به كتاب خدا. سپس فرمود: اگر در كتاب خدا نيافتى؟ گفت: به سنت رسول خدا .... «الموافقات، ج 4، ص 7- 9»


 


در صورت تعارض بين دو طائفه از روايات، احاديثى مقدّم است كه با كتاب خدا مطابقت داشته باشد، (روايات مسح).


 




 


نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد